موجوديّت آن عارض وجود است .
2 - حقيقى بهمعناى ماهيّت موجودة باوجود مستقل و منحاز ، مانند ماهيّات جوهريّه كه موجوديّت مستقلّ و منحاز دارند و اعتبارى مقابلش به معناى ماهيّتى كه موجوديّت مستقل و منحاز ندارد ، مثل مقوله اضافة كه آن را اعتبارى گويند . يعنى وجودش خارج از طرفين اضافه نيست .
3 - حقيقى يعنى آنچه در مرحلهء وجود خارجى ، آثار بر آن مترتّب مىشود و در مرحلهء وجود ذهنى آثار مربوطه بر آن مترتّب نمىگردد ، مانند همهء ماهيّات حقيقيه ، و اعتبارى مقابلش يعنى آنچه از خارج مأخوذ نمىشود ، ولى عقل مضطّر است كه در خارج براى آن اعتبار وجود كند ، و در قضاياى تاليف شده از اين گونه امور ، و عقودى كه مشتمل برآنند ، صدق يعنى مطابقت با خارج معتبر است مانند وجود و واحد و نظير آنها .
4 - حقيقى يعنى آنچه عقل نظرى ناچار است كه به تحقق آن اذعان نمايد مانند انسان و مالكّيت آن نسبت به قواى خويش و نظير آن ، و در مقابل آن ، اعتبارى يعنى آنچه را كه عقل عملى براى نيازمندى انسان در معيشت اجتماعى ، مىسازد ، مانند عناوين رياست و مرئوسيّت و مالكيّت ، و زوجيّت و نظائر اينها در سطح زندگى اجتماعى ، كه عقل نظرى براى اينگونه معانى هيچگونه تحقق و اثرى نمىبيند ، ولى عقل عملى در مستواى معيشت و جامعه براى آنها فرض وجود مىنمايد و بر اين موجودات اعتبارى آثار مربوطهاى را ترتيب مىنمايد .
پس از شناخت اطلاقات اعتبارى و حقيقى ، لازم است دانسته شود كه مقصود ما در اين مقام از حقيقى و اعتبارى همان معناى سوّمى از معانى چهارگانه است كه حقيقى آن عبارت است از آنكه صور
دومين يادنامه علامه طباطبائى (فارسى) — صفحة 102
مساهمون: مؤسسه مطالعات و تحقيقات فرهنگى
ص١٠٢