برقانى از دارقطنى نقل كرده كه سيف ، فردى متروك بوده است .
حاكم نيشابورى نيز دربارهء او اظهار نظر كرده و گفته : سيف به زنديق بودن متهم است و روايات او اعتبار ندارد .
شگفت اين كه سيوطى خود احاديث او را رد مىكند و مىگويد :
سيف ، جاعل حديث بود . « 1 » اينك پژوهشگر با انصاف با دقت در آن چه كه آورديم ملاحظه خواهد كرد كه چگونه حديثى را كه اهل سنّت از شخصى كه صاحبان كتابهاى ششگانه صحيح از او روايت كرده و بر او اعتماد نمودهاند ، رد مىكنند ؛ چرا كه اين حديث در سرزنش پسر هند و پسر نابغه مىباشد و آنان پيروان آن دو هستند .
از طرفى ، اين حديث را در برابر حديثى قرار مىدهند كه دربارهء راوى آن اتفاق نظر كردهاند كه اعتبار ندارد و او را به جعل حديث و زنديق بودن متّهم كردهاند . بنگريد كه چگونه با دين و سنّت رسول رب العالمين بازى مىكنند .
گمان نكنيد كه اين گونه بازى با دين و سنّت فقط در بخشهاى فضائل و مثالب ( عيبها و ايرادها ) به كار مىبرند ؛ بلكه اين روش را در
هامش
( 1 ) . اللآلي المصنوعه : 1 / 199 .