من او را مىديدم ، نه ديگرى . در آن روزگار ، اسلام در هيچ خانهاى برقرار نگشته بود مگر خانهء رسول خدا صلى اللَّه عليه وآله و خديجه عليها السلام و من كه سومين نفر آنان بودم ، نور و روشنايى وحى و رسالت را مىديدم و بوى نبوّت را حس مىكردم .
به راستى من صداى وحشتزده شيطان را در زمان فرود آمدن وحى بر پيامبر صلى اللَّه عليه وآله مىشنيدم . پرسيدم : اى پيامبر خدا ! اين صداى وحشتزده چيست ؟
فرمود : اين شيطان است ، از اين كه او را نپرستند نوميد و نگران است .
همانا تو مىشنوى ، آن چه را من مىشنوم و مىبينى و درك مىكنى آن چه را من مىبينم و مىيابم ؛ فقط تو پيامبر نيستى ، بلكه وزير و جايگزين من هستى و همواره بر مسير درست و عافيت پيش مىروى . . . .
برترى ديگر
آن گاه امير مؤمنان على عليه السلام به برترى ديگرى از خود اشاره مىكند و مىفرمايد :
. . . وإنّي لمن قوم لا تأخذهم في اللَّه لومة لائم ، سيماهم سيما الصدّيقين ، وكلامهم كلام الأبرار ، عمّار الليل ومنار النهار ، مستمسكون بحبل اللَّه ، يحيون سنن اللَّه و سنن رسوله ،