هماهنگ گرديدم .
يكى از آنها به خاطر كينهاى كه از من داشت از من روى برتافت و ديگرى ، دامادش را بر حقيقت ، برترى داد و آن دو نفر ديگر كه زشت است آوردن نامشان . تا آن كه سومى به خلافت رسيد ، دو پهلويش از پرخورى باد كرده ؛ هميشه بين آشپزخانه و دستشويى سرگردان بود و خويشاوندان پدرى او از امويان به پا خواستند و همراه او بيت المال را خوردند و بر باد دادند ؛ چون شتر گرسنهاى كه به جان گياه بهارى بيفتد .
سپس به چگونگى بيعت مردم با حضرتش اشاره مىكند و مىفرمايد :
عثمان آن قدر اسراف كرد كه ريسمان بافته او باز شد و اعمال او مردم را برانگيخت و شكم بارهگى او نابودش ساخت . روز بيعت ، فراوانى مردم چون يالهاى پرپشت كفتار بود ، از هر طرف مرا احاطه كردند تا آن كه نزديك بود حسن و حسين ( عليهما السلام ) را لگدمال كنند و رداى من از دو طرف پاره شد . مردم چون گلههاى انبوه گوسفند مرا در ميان گرفتند ، امّا آن گاه كه به پا خاستم و خلافت را به دست گرفتم ، جمعى پيمان شكستند ، گروهى از اطاعتِ من سرباز زده و از دين خارج شدند و برخى از اطاعات حق سر برتافتند . گويا نشنيده بودند سخن خداى سبحان را كه مىفرمايد :
اهل بيت (ع) در نهج البلاغه (فارسى) — صفحة 100
مساهمون: السيد علي الحسيني الميلاني
ص١٠٠