جانشينى ، چون محور آسياب است به آسياب كه دور آن حركت مىكند . او مىدانست كه سيل علوم از دامن كوهسار من جارى است و مرغان دور پرواز انديشهها ، به بلنداى ارزش من نمىتوانند پرواز كنند . پس من رداى خلافت را رها كرده و دامن جمع نموده از آن كنارهگيرى كردم و در اين انديشه بودم كه آيا با دست تنها براى گرفتن حق خود به پا خيزم يا در اين محيط خفقانزا و تاريكى كه به وجود آوردهاند ، صبر پيشه سازم ( ؛ صبرى ) كه پيران را فرسوده كند و جوانان را پير ، و مردان با ايمان را تا روز قيامت و ملاقات پروردگار اندوهگين نگه مىدارد .
پس از ارزيابى درست ؛ صبر و بردبارى را خردمندانهتر ديدم ، پس صبر كردم در حالى كه گويا خار در چشم و استخوان در گلوى من مانده بود و با ديدگان خود مىنگريستم كه ميراث مرا به غارت مىبرند تا اين كه اوّلى به راه خود رفت و خلافت را بعد از خود به پسر خطّاب سپرد .
آن گاه حضرت على عليه السلام به شعرى از اعشى مثل زد و فرمود :
شتّان ما يومي على كورها * ويوم حيّان أخي جابر ؛
مرا با برادر جابر - حيّان - چه شباهتى است ؟ من همه روز را در گرماى سوزان كار كردم و او راحت و آسوده در خانه بود .
سپس حضرتش به رفتار ابوبكر اشاره مىكند و با شگفتى مىفرمايد :