سوگند به خدا ! من از دنياى شما طلا و نقرهاى نيندوخته و از غنيمتهاى آن چيزى ذخيره نكردم و بر دو جامه كهنهام نيفزودم و از زمين دنيا حتى يك وجب در اختيار نگرفتم و دنياى شما در نظر من از دانهء تلخ درخت بلوط ناچيزتر است !
. . . من اگر مىخواستم مىتوانستم از عسل پاك ، از مغز گندم و بافتههاى ابريشم براى خود غذا و لباس فراهم آورم ، اما هيهات كه هواى نفس بر من چيره گردد و حرص و طمع مرا وادارد كه طعامهاى لذيذ را برگزينم در حالى كه در « حجاز » يا « يمامه » كسى باشد كه به قرص نانى نرسد و يا هرگز شكمى سير نخورد ، يا من سير بخوابم و پيرامونم شكمهايى كه از گرسنگى به پشت چسبيده و جگرهاى سوخته وجود داشته باشد ، يا چنان باشم كه شاعر گفت :
« اين درد تو را بس كه شب را با شكم سير بخوابى و در اطراف تو شكمهايى گرسنه و به پشت چسبيده باشند » .
آيا به همين قانع شوم كه بگويند : اين امير مؤمنان است و در تلخىهاى روزگار با مردم شريك نباشم و در سختىهاى زندگى الگوى آنان نگردم ؟
من آفريده نشدم كه غذاهاى لذيذ و پاكيزه مرا سرگرم سازد ، چونان حيوان پروارى كه تمام همت او علف است ، يا چون حيوان رها شده
افكار ابن تيميه در بوته نقد (فارسى) — صفحة 130
مساهمون: السيد علي الحسيني الميلاني
ص١٣٠