به دردت نمىخورد و نفعى از آن عايدت نمىشود ، به ما برگردان كه ما به آن سزاوارتريم .
عمرو عاص گفت : چه مىخواهى ؟
گفت : كتابهاى حكمت كه در خزانههاى پادشاهى نگهدارى مىشود .
عمرو گفت : من در اين موضوع مهم نمىتوانم خودسرانه تصميم بگيرم و بايد از رئيس مسلمانان عمر بن خطاب كسب اجازه كنم .
آن گاه نامهاى به عمر نوشته و سخن آن دانشمند را به اطلاعش رساند . پس از چندى جواب نامه از سوى عمر آمد ، بخشنامه عمر از اين قرار بود :
« اما آن كتابهايى كه گفتى : پس اگر آن چه در آنها نوشته شده در قرآن وجود دارد ، ما به آنها نياز نداريم و اگر آن چه در آنها نوشته شده ، مخالف با قرآن است ، نبود آنها بهتر است . از اين رو وظيفه تو آن است كه آنها را از بين ببرى » .
پس از اين حكمِ حكومتى ، عمروعاص آن كتابها را ميان حمامهاى اسكندريّه تقسيم كرد تا به جاى هيزم به وسيله آنها آب حمام را گرم كنند ، تا اين كه طىّ شش ماه ، سوخت حمامها از آن كتابها تأمين مىشد و همه آنها از بين رفت ، ماجرا را بشنو و انگشت شگفتى به دندان بگير . « 1 »
هامش
( 1 ) . تاريخ مختصر الدول : 103 ، تاريخ التمدّن الاسلامى : 11 / 635