شده است ! « 1 » با توجّه به آن چه بيان شد ، اگر اين گونه باشد ، در واقع بىاعتبارى شَعْبى ثابت مىشود ؛ چرا كه افراط در دوستى على عليه السلام نه موجب بىاعتبارى مىشود و نه جايز است كه وى را به كذب وصف كنند . از اين رو است كه مىبينم بسيارى از علما به وثاقت حارث تصريح كردهاند .
در اين صورت ، به بررسى وضعيّت دو راوى كه از شَعْبى نقل مىكنند نيازى نيست ؛ چرا كه طبق نقل ابن ماجه ، يكى از راويان حديث ، حسن بن عماره است كه علما و رجالشناسان در مورد او چنين اظهار نظر كردهاند :
طيالسى مىگويد كه شعبه گفت : نزد جرير بن حازم برو و به او بگو كه براى تو روايت كردن از حسن بن عماره حلال نيست ؛ زيرا كه وى دروغ مىگويد .
ابن مبارك نيز در اين زمينه مىگويد : به نظر من شعبه و سُفيان ، حسن بن عماره را تضعيف كردهاند و با توجه به گفتهء آنها ، احاديث او را ترك كردم .
هامش
( 1 ) . براى آگاهى از تمام موارد بيان شده در شرح حال حارث ؛ ر . ك : تهذيب التهذيب : 2 / 134 و 135 .