سعد كه مورد اعتماد نيستند به طور مرسل روايت كرده است .
علّامه شيخ عبدالحقّ دهلوى نيز در كتاب رجال المشكاة به شرح حال زُهْرى پرداخته است . وى مىگويد :
او به همنشينى اميران و اندكىِ ديانت و ديندارى دچار شده بود .
دانشمندان و زاهدان معاصر او ، اين امر را بر او خرده مىگرفتند و او را سرزنش مىكردند .
او در پاسخ آنها مىگفت : من در خير آنها شريك هستم و با شرّ آنها كارى ندارم !
به او مىگفتند : آيا نمىبينى آنان به چه كار مشغول هستند ؟
او ساكت مىماند و پاسخ نمىداد .
ابن حجر در شرح حال اعمش گويد : حاكم نيشابورى از ابن مَعين حكايت مىكند كه او گويد : بهترين سندها ، سند اعمش ، از ابراهيم ، از علقمه ، از عبداللَّه است .
كسى به او گفت : آيا اعمش مانند زُهْرى است ؟
پاسخ داد : مىخواهى اعمش مثل زُهْرى باشد ؟ زُهْرى به العرض والاجازة « 1 » معتقد بود و براى امويان كار مىكرد ؛ در حالى كه اعمش ،
هامش
( 1 ) . « العرض والاجازه » دو اصطلاح حديثى است در كيفيت و چگونگى اخذ حديث .