از خلافت عزل كرد و كار به جايى رسيد كه امام عليه السلام در قنوت نمازش او را همراه معاويه و گروهى از پيروانش لعن مىكرد !
گفتنى است كه احمد بن حنبل در بخش فضايل ابوبكر اين روايت را با همين ترتيب به سند خود از زائده ، از عبدالملك بن عمير ، از ابوبردة بن ابى موسى ، از پدرش نقل كرده است . « 1 »
روايت عبداللَّه بن عمر
آن سان كه ملاحظه شد ، يكى از راويان روايت مذكور « عبداللَّه بن عمر » بود . به نظر مىرسد اين روايت نيز از عايشه نقل شده است . همان گونه كه مسلم آن را از عبدالرزّاق ، از معمر ، از زُهْرى ، از حمزة بن عبداللَّه بن عمر ، از عايشه روايت كرده است ؛ ولى بخارى آن را به سندش از زُهْرى ، از حمزه ، از پدرش روايت كرده كه گويد :
« هنگامى كه بيمارى رسول خدا صلى اللَّه عليه وآله شدّت يافت . . . » .
نگاهى به شخصيّت محمّد بن شهاب زُهْرى
در هر حال ، محور هر دو سند محمّد بن شهاب زُهْرى است .
دانشمندان رجال ، محمّد بن شهاب زُهْرى را مورد بررسى و نقد قرار دادهاند كه به ديدگاه برخى از آنان اشاره مىكنيم :
هامش
( 1 ) . فضائل الصحابه : 1 / 106 .