به دور تو بچرخانند و پلى كه از روى آن به سوى گرفتارىهايشان عبور كنند . آنان تو را نردبانى به سوى گمراهيشان ، دعوت كنندهاى به سركشىهايشان و پيمايندهء راهشان برگزيدهاند . . . .
من اكنون به تو هشدار دادم ؛ پس ترتيب اثر بده و تا مهلتى كه [ از خدا ] دارى تمام نشده ، شتاب كن ! . . . . « 1 » آرى ، با همهء اين مواعظ ، زُهْرى از گمراهى نجات نيافت و اين اندرزهاى حكيمانه او را از همكارى با ستمگران در باطلگرايى و ظلمشان باز نداشت ؛ بلكه به اين شيوه ادامه داد ، به گونهاى كه به تعبير بزرگان اهل سنّت ، از محافظان و مدافعان امويان شد .
سخنى كوتاه در شخصيّت عبداللَّه بن عمر
طبق نقل تاريخ ، وى از كسانى بود كه پس از عثمان از بيعت با امير مؤمنان على عليه السلام خوددارى كرد و از يارى آن حضرت امتناع
هامش
( 1 ) . تحف العقول عن آل الرسول : 274 - 277 ، نوشته ابن شُعبه حرّانى ، از علماى اماميّه در قرن چهارم هجرى است . غزالى اين نامه را در كتاب احياء علوم الدين ( 2 / 143 ) آورده ؛ ولى گفته است : « هنگامى كه زُهْرى با امرا همنشين شده بود ، يكى از برادران دينى او نامهاى براى وى نوشت . . . » ! و در برخى از مصادر ديگر اين مطلب به ابوخازم نسبت داده شده است .