مضطرب شده و سخنان گوناگون گفتهاند .
ابن حجر عسقلانى اين حقيقت را اين گونه توجيه مىكند و مىگويد :
عايشه اظهار مىداشت كه علّت اين كه مىخواست امامت نماز را از پدرش دور كند اين بود كه او به خاطر گريه نمىتوانست صدايش را به گوش مأمومين برساند [ ! ]
افزون بر اين ، هدف عايشه اين بود كه مردم او را شوم و بدقدم ندانند . چرا كه وى بعدها به صراحت اين مطلب را مطرح كرده است . با اين بيان ، اشكال كسى را كه مىگويد : « از زنان يوسف آن چيزى كه مخالف باطن باشد ، سر نزد و آشكار نشد » دفع مىشود . « 1 » بديهى است كه سخن ابن حجر سرد و توجيه او فاسد است . براى بطلان اين توجيه ، سه دليل بيان مىكنيم :
دليل يكم :
طبق اين روايت ، عايشه گفت : « ابوبكر مردى دل نازك است ؛ پس به عمر دستور دهيد كه براى مردم نماز بخواند » و با اين گفتار ، به مخالفت با پيامبر صلى اللَّه عليه وآله و ردّ كردن فرمايش آن حضرت اعتراف
هامش
( 1 ) . فتح البارى : 2 / 195 .