آن گاه آنان خلافت رسول خدا صلى اللَّه عليه وآله را بين خود به تعارف گذاشته و يكى به ديگرى گفت : « دستت را دراز كن تا با تو بيعت كنم » « 1 » .
6 - فسخ بيعت
بعد از آن كه با ابوبكر به عنوان خليفه بيعت شد ، رو به حاضرين كرد و گفت :
« بيعت با مرا فسخ كنيد ، فسخ كنيد ؛ زيرا كه من بهترين شما نيستم . . . » « 2 » .
7 - خلافت از آنِ كيست ؟
و سرانجام آن گاه كه زمان مرگ ابوبكر فرا رسيد گفت : دوست داشتم از رسول خدا صلى اللَّه عليه وآله بپرسم اين امر از آنِ كيست تا كسى در صدد آن بر نيايد . دوست داشتم پرسيده بودم آيا در اين امر براى انصار بهرهاى است ؟ « 3 »
هامش
( 1 ) الطّبقات الكبرى : 3 / 135 ، مسند احمد : 1 / 58 ، مسند عمر بن خطّاب ، حديث 235 ، السيرة الحلبيه : 3 / 395 .
( 2 ) الامامة والسياسه : 1 / 20 ، الصواعق المحرقه : 11 ، الرّياض النّضره : 1 / 251 - 253 ، كنز العمّال : 5 / 252 ، حديث 14108 .
( 3 ) تاريخ الطبرى : 2 / 620 ، العقد الفريد : 2 / 250 ، الامامة والسياسه : 1 / 24 ، مروج الذهب : 2 / 309 .