باقى ماندند : حضرت سيّدالشهداء عليه السلام و عبداللَّه بن زبير .
از اين رو معاويه در صدد زمينهسازى و آماده كردن مقدماتى برآمد تا جايى كه وصيّت نامهاى نوشت و آن را نزد غلام نصرانى خود به نام سرجون مخفى كرد تا در وقت مناسب آن وصيّت نامه را به يزيد بدهد .
با ادامه پژوهش و بررسى ثابت خواهد شد كه اصل طرح و نقشهء شهادت سيّدالشهداء عليه السلام توسّط معاويه بوده و اين حقيقت با تحقيقاتى كه انجام يافته ، اثبات خواهد شد .
معاويه و شيوهاى ديگر
معاويه در اين راستا ، از مروان كه والى خود در مدينه بود بهره مىجست . سابقهء مروان در دشمنى و برخوردهاى تند با اهل بيت عليهم السلام ، نزد همگان مشخص است .
او تمام وقايع را به معاويه گزارش مىداد و او را از رفت و آمدهاى مردم با سيّدالشهداء عليه السلام ، آگاه مىساخت ، تا جايى كه در نامهاى به معاويه نوشت :
نمىتوان با حسين بن على كنار آمد .
بَلاذرى در اين زمينه مىنويسد : بزرگان و شخصيّتهاى معروف عراق و حجاز ، هماره با امام حسين عليه السلام رفت و آمد داشتند و آن حضرت نزد آنان بسيار محترم بود . آنان مقام و فضايل آن حضرت را براى يكديگر نقل مىكردند تا جايى كه به آن جناب گفتند :
إنّا لك يد وعضد ؛
ما براى كمك و يارى شما آمدهايم .
زمانى كه آمد و شدهاى مردم به نزد آن بزرگوار زياد شد ، عمرو بن عثمان نزد مروان آمد و به او گفت : براى شما روزگار سختى را از ناحيه حسين پيشبينى مىكنم !
در اين شرايط بود كه مروان به معاويه نامه نوشت و گزارشى از وضعيت مدينه