اى مردم ! همانا حسين بن على عليهما السلام فرزند فاطمهء زهرا سلام اللَّه عليها ، بهترين مردم است و من فرستادهء او هستم .
او در ادامه زياد و عبيداللَّه زياد را لعن مىكند و بر اميرالمؤمنين عليه السلام درود مىفرستد . از اين رو او را به دارالاماره مىبرند و از بام دارالاماره به پايين مىاندازند و به اين كيفيّت او را به شهادت مىرسانند . « 1 » داستان قيس بن مسهّر از وقايع مسلّم حادثهء عاشوراست .
مسير كوفه و پيشگويى امام حسين
سيّدالشهداء عليه السلام در بين راه به منزلى مىرسند كه با فردى سخن از رفتن به سوى كوفه به ميان مىآيد . آن فرد ديدگاه خود را نسبت به رفتن امام حسين عليه السلام به كوفه بيان مىكند و حضرتش را از اين كار منع مىنمايد .
حضرت در جواب وى مىفرمايند : اى بندهء خدا ! كار صحيح بر من مخفى نيست و امر الهى تغيير نمىكند .
آن گاه در ادامه به قلب شريف خويش اشاره مىكنند و مىفرمايند :
واللَّه ! لا يدعوني حتّى يستخرجوا هذه العلقة من جوفي ، فإذا فعلوا سلّط عليهم من يذلّهم ؛ « 2 »
به خدا سوگند ! اينان تا دل مرا بيرون نياورند از من دست نخواهند كشيد .
و زمانى كه مرتكب اين كار ( جنايت ) بشوند ، خداوند متعال نيز فردى را بر ايشان مسلّط مىكند تا آنان را ذليل كند .
ابن قولويه رحمه اللَّه در كامل الزيارات اين گونه روايت مىكند كه : وقتى حضرت
هامش
( 1 ) . الإرشاد : 2 / 71 ؛ تاريخ الطبري : 4 / 297 .
( 2 ) . الإرشاد : 2 / 76 ؛ الكامل في التاريخ : 4 / 39 و منابع ديگر .