تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ناگفته هايى از حقايق عاشورا (فارسى) — صفحة 142

مساهمون:

ص١٤٢
همانا اين خلافت ، ريسمان الهى است و جدّم معاويه آن را به ناحق از على بن ابىطالب گرفت و آن چه را مىخواست انجام داد . . . سپس نوبت به پدرم رسيد كه او نيز اهليّت تصدّى خلافت را نداشت و با فرزند دختر رسول اللَّه صلى اللَّه عليه وآله به دشمنى پرداخت . او در حالى كه گريه مىكرد ، افزود : إنّ من أعظم الأُمور علينا علمنا بسوء مصرعه وبئيس منقلبه ، وقد قتل عترة رسول اللَّه صلى اللَّه عليه وآله ، وأباح الخمر وخرّب الكعبة . . . فشأنكم أمركم . واللَّه لئن كانت الدنيا خيراً ، فقد نلنا منها حظاً ولئن كانت شرّاً ، فكفى ذرّية أبي سفيان ما أصابوا منها ؛ « 1 » يزيد عترت رسول خدا صلى اللَّه عليه وآله را به قتل رساند ، شرب خمر را مباح كرد و كعبه را تخريب نمود . . . او اهل جهنم است و بر ما بسيار دشوار است . بنابراين سخنرانى ، فرزند يزيد به قاتل بودن پدرش اقرار كرده است . او به نتيجهء اين جنايت كه ورود به دوزخ است نيز اعتراف كرده و پس از آن دست از خلافت برداشته و گفته است : خودتان مىدانيد و من به خير و شر حكومت كارى ندارم .

اقرار ابن زياد

شاهد ديگر بر اين موضوع اقرار خود ابن زياد است . وى مىگويد : وأمّا قتلي الحسين ، فإنّه أشار علىَّ يزيد بقتله أو قتلي ، فاخترت قتله ؛ « 2 » من بين دو امر مخيّر بودم ؛ يا حسين را بكشم و يا خودم كشته شوم ، پس من قتل او را برگزيدم .
هامش
( 1 ) . الصواعق المحرقه : 2 / 641 - 642 . ( 2 ) . الكامل فى التاريخ : 4 / 140 .