تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ناگفته هايى از حقايق عاشورا (فارسى) — صفحة 145

مساهمون:

ص١٤٥
ابن كثير كه از شاگردان ابن تيميّه است ، در اين باره مىنويسد : ثمّ امر - ابن زياد - برأس الحسين عليه السلام فنصب بالكوفة وطيف به في أزقتها ثمّ سيّره مع زحر بن قيس و . . . فخرجوا حتّى قدموا بالرؤوس كلّها على يزيد بن معاوية ؛ « 1 » طبق دستور ابن زياد ، سر مطهّر امام حسين عليه السلام را در كوفه نصب كردند و در كوچه‌هاى كوفه گرداندند . سپس سر امام حسين عليه السلام و ساير سرهاى اصحاب را به همراه زحر بن قيس به سوى يزيد فرستادند . . . و آن‌ها از كوفه خارج شدند تا اين كه بر يزيد بن معاويه وارد شدند .

اسارت كودكان و بانوان حرم و فرستادن آنان به سوى يزيد

ششمين شاهد بر اين‌كه يزيد حكم قتل امام حسين عليه السلام را صادر كرده است ، فرمانى است كه پيرامون اسارت اهل حرم صادر نموده است . طبرى مىنويسد : از جانب يزيد نامه‌اى رسيد كه در آن دستور داده بود اسيران را به سوى او بفرستند . از اين رو عبيداللَّه بن زياد ، مخفر بن ثعلبة و شمر بن ذى الجوشن را به نزد خود فرا خواند و دستور داد كه زنان و كودكان را به همراه سر حسين به سوى اميرالمؤمنين ( يزيد بن معاويه ) ببرند . سپس آنان خارج شدند تا اين‌كه به يزيد رسيدند . . . وقتى چشم يزيد به سر امام حسين عليه السلام افتاد ، اين بيت شعر را خواند :
يفلّقن هاماً من رجال أعزّة * علينا وهم كانوا أعق وأظلما ؛ « 2 »
سرهايى از پيشواى بزرگان و عزيزان جدا شد كه آنان از فرمان ما سرپيچى نمودند .
هامش
( 1 ) . البداية والنهايه : 8 / 208 . ( 2 ) . تاريخ الطبري : 4 / 355 .