تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ناگفته هايى از حقايق عاشورا (فارسى) — صفحة 108

مساهمون:

ص١٠٨
عبداللَّه بن زبير و حسين بن على . عبداللَّه بن عمر ، با تو همراه مىشود ؛ فقط رهايش نكن . عبداللَّه بن زبير را هر جا يافتى تكه تكه كن . حكايت او با تو مثل شير و گلّه و مثال رويارويى او با تو مثل گرگ و سگ است . امّا حسين ، همانطور كه مىشناسى ، از رسول خدا صلى اللَّه عليه وآله بهره برده است و به ناچار با اهل عراق همراه مىشود و به سوى آنان از مدينه خارج مىشود و همان اهل عراق او را تنها مىگذارند و از بين مىبرند . « 1 » پس خلاصه وصيّت معاويه اين است كه كارى با حسين نداشته باش ، عبداللَّه بن زبير را تكه تكه كن ، با عبداللَّه بن عمر كنار بيا و با پول ، احترام و گفتن القاب و اوصاف به وى ، او را بخر . عبداللَّه بن عمر واقعاً هم خوب در خدمت قرار گرفت به طورى كه بنا بر منابع معتبر ، آن گاه كه وى سيّدالشهداء عليه السلام را - به قول خودش - نصيحت كرد ، به آن حضرت گفت : لا تخرج ! فإنّ رسول اللَّه صلى اللَّه عليه وآله خيّره اللَّه بين الدنيا والآخرة ، فاختار الآخرة وإنّك بضعة منه ؛ « 2 » تو از روش جدّت كه آخرت را بر دنيا ترجيح داد ، پيروى كن و همانا تو پاره‌اى از تن او هستى . آرى ، وى خواسته است حضرت را به بيعت دعوت كند ، آن هم با چه استدلالى ! در طول تاريخ مواردى اين چنينى فراوان بوده است . در اين ميان برخى با چهره‌اى مقدّس نما موجب گم‌راهى و به اشتباه افتادن ديگران شده‌اند ؛ از اين رو نبايد
هامش
( 1 ) . الأمالى شيخ صدوق : 216 . ( 2 ) . تاريخ الاسلام : 5 / 8 .