تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ناگفته هايى از حقايق عاشورا (فارسى) — صفحة 109

مساهمون:

ص١٠٩
با ظاهربينى فريب اين افراد را خورد و بايد واقعيّت و حقيقت را دريافت . براى نمونه ، آن گاه كه مأمون ، امام رضا عليه السلام را مسموم كرد و خبر شهادت آن حضرت به او رسيد ، چنان در تشييع جنازهء امام هشتم عليه السلام گريان و با سر و پاى برهنه حركت مىكرد كه بعد از گذشت قرن‌ها و حتّى تا اين زمان ، برخى در قاتل بودن مأمون عبّاسى شك كرده‌اند ! شاهد بر اين‌كه برخورد وليد از روى نقشهء قبلى صورت گرفته و هرگز مهر و محبّتى در كار نبوده ، اين است كه وقتى عبداللَّه بن زبير از مدينه به مكّه حركت كرد ، وليد عدّه‌اى را به فرمان‌دهى حبيب ذكوان و سى نفر اسب سوار در پى او فرستاد تا او را دست‌گير كنند . « 1 » وليد آن گاه كه خبر حركت سيّدالشهداء عليه السلام از مدينه به مكّه را شنيد ، در مورد آن حضرت چنين عملى انجام نداد ، بلكه گفت : « الحمد للَّه ! » . اگر وليد مأمور بوده كه يا از حضرت بيعت بگيرد و يا ايشان را به قتل برساند ، پس معنا ندارد كه پس از خروج آن حضرت از مدينه بگويد : « الحمد للَّه » ، چرا كه مأموريت مذكور اجرا نشده و بايد سرزنش و مؤاخذه مىشد . امّا هرگز اين گونه نشد و دربارهء سرزنش و مجازات وليد - به جهت اين آزادى و اختيارى كه به سيّدالشهداء عليه السلام داده است - هيچ نشانه‌اى نيافته‌ايم و اگر مؤاخذه‌اى نيز باشد ، به جهت فرار عبداللَّه بن زبير است كه دستور داشته او را تكه تكه كند و نتوانسته است . گواه بر اين مطلب اين است كه وليد پس از خروج سيّدالشهداء عليه السلام از
هامش
( 1 ) . الأخبار الطوال : 228 .