خدا محال است .
امام نيز مقصّر نيست ؛ زيرا طبق ادلّه نزد همه زمين نبايد از حجّت خالى باشد و امام عليه السلام اين مسئوليّت را بنابر ادلّهء قطعى پذيرفته است ؛ پس غايب بودن او يا بايد از روى عجز از ادارهء امور و پاسخگويى بوده باشد ، يا از روى بخل ، و امام از هر دو وصف پاك و منزّه است ؛ چون نقص است و امام در حدّ كمال . بنابراين ، غيبت امام مستند به خدا و خود امام نيست .
در نتيجه مقصّر خود مردم خواهند بود ؛ چرا كه امام براى هدايت مردم نصب شده و به سان چراغى روشن است . كار چراغ نورپردازى است . اگر بندهاى از نور اين چراغ استفاده نكند ، پاى آن ننشيند و در روشنايى آن مطالعه نكند ، قرآن نخواند ، از كتابهاى علمى بهره نبرد و در تاريكى بماند كسى جز خودش مقصّر نيست ؟
همچنين حكم امام عليه السلام همانند حكم آب جارى و روان است . آبى كه از وسط شهر عبور مىكند . اگر كسى از اين آب استفاده ننمايد ، شست و شو نكند و نياشامد ، كسى مقصّر نيست جز خود او . البتّه جهات ديگر و آثار و بركات ديگرى نيز بر وجود امام عليه السلام حتّى در دوران غيبت مترتّب مىشود .
و صراطه
راه خدا
و ( سلام بر ) راه خدا .
« صراط » مطلق راه نيست ؛ بلكه خصوص راه مستقيم « 1 » را « صراط » گويند .
ائمّه عليهم السلام راه مستقيم خدا هستند . بنابراين ، براى رسيدن به خداوند متعال ، درك حق ، رهايى و نجات در جهان آخرت و روسفيد شدن در دنيا و آخرت راه
هامش
( 1 ) . المفردات في غريب القرآن : 280 ؛ در اين منبع آمده است : « الصراط : الطريق المستقيم » .