واژهء « جحد » يعنى انسان در قلب ايمان دارد ، ولى به زبان انكار مىكند .
با توجه به مطالب مذكور ، معلوم شد كه : ائمّه عليهم السلام از خداوند متعال اذن دارند كه حكمى را خود تشريع كنند ، نه فقط حكم الهى را به عنوان « قال اللَّه » و « يقول اللَّه » بيان كنند و يا به عنوان « قال رسول اللَّه » يا از آبا و اجدادشان نقل كنند و بفرمايند :
« سمعت أبي يقول » .
و اين نكتهء آن است كه در اين جا فرمودند : « والمظهرين لأمر اللَّه » و نفرمودند :
« والراوين لأمر اللَّه » يا « والناقلين لأمر اللَّه » .
و نيز معلوم شد كه اوامر و نواهى ائمه عليهم السلام احكام الهيه هستند كه ارشادى ، و حكم آنها حكم مسألهگو نيست .
و اگر لفظ « أمر » را در اين جا اعم از تكوين و تشريع بگيريم باز هم درست است ، چنان كه در بحث ولايت تكوينى خواهد آمد ، « 1 » كه امام عليه السلام به اذن خداوند متعال ، در عالم كون مىتواند تصرّف كند . اين تصرّف به استقلال و شراكت نيست ؛ بلكه به بركت عبوديّت و بندگى در درگاه خداوند متعال است كه امام در اين مسير پيشرفت مىكند و تقرّب مىيابد تا مىرسد بدان جا كه خداوند متعال چنين اذنى به او عطا مىفرمايد .
البته اين موضوع عجيب و غريب نيست ؛ چرا كه در زندگى عادى انسان نيز گاهى اتّفاق مىافتد . گاهى يك نوكر و خادم به ارباب خود به خوبى خوشخدمتى مىنمايد و امور را چنان به دست مىگيرد و تمام وظايف و خواستههاى او را در نظر دارد ، در كارها ، اوقات ، حالات معيّن تمام وظايف را با دقّت و ظرافت انجام مىدهد .
نه تنها اربابش او را بيرون نمىكند ؛ بلكه بر اثر اين عملكرد مقرّب مىگردد و كليدهاى
هامش
( 1 ) . ر . ك : شرح : « وبكم ينزّل الغيث وبكم يمسك السماء أن تقع على الأرض » .