اهل بيت عليهم السلام شد . « 1 » البتّه از اين موارد نمونههاى بسيارى در زندگانى اهل بيت عليهم السلام به چشم مىخورد . شخصى خدمت امام كاظم عليه السلام رسيد و شروع به فحش و ناسزا گفتن كرد .
يكى از اطرافيان آن حضرت گفت : اجازه مىدهيد همين الآن او را به قتل برسانم ؟
فرمود : نه ، صبر كن !
آن گاه مطالبى به او فرمود و او برگشت و عذرخواهى كرد . آن حضرت به افرادى كه در خدمتشان بودند ، رو كرد و فرمود :
أيّما كان خيراً ؟ ما أردتم ؟ أم ما أردت ؟ . . . ؛ « 2 »
كدام يك بهتر بود ؟ آن چه شما مىخواستيد ؟ يا آن چه من انجام دادم ؟ . . . .
آرى ! آن بزرگواران هر فردى را بهگونهاى هدايت مىكنند ، هر كسى را با بيانى و شكل خاصى هدايتگرند . اگر جاهل است از راهى و اگر عالم است از راه ديگر و اگر از علماى كفّار و ملل ديگر است ، با اسلوب ديگرى با او سخن مىگويند .
به راستى اينها چه حقايق و دقايقى در زندگى ائمّه عليهم السلام است كه ما از آنها غافل هستيم ؟
زنديقى از حضرتش مىپرسد : انصافاً اين چه كارى است كه شما انجام مىدهيد ؟ در اين هواى گرم با اين وضعيّت به مكّه مىرويد و دور يك چهار ديوارى طواف مىكنيد و . . . ؟
حضرت فرمود : تو تا كنون به مسافرت رفتهاى ؟ اگر احتمال بدهى در مسير از تشنگى خواهى مرد و آب پيدا نخواهد شد ، چه مىكنى ؟ اگر كسى به تو گويد : در اين جاده آب نيست ، چه احتمال راست يا دروغ بدهى ، جز اين نيست كه كوزهء آبى با خود
هامش
( 1 ) . ر . ك : مناقب ابن شهرآشوب : 3 / 184 ، بحار الانوار : 43 / 344 .
( 2 ) . الارشاد : 2 / 233 ، بحار الانوار : 48 / 103 ، حديث 7 ، تاريخ بغداد : 13 / 30 و منابع ديگر .