تخطي إلى المحتوى الرئيسي

با پيشوايان هدايتگر (نگرشى نو به شرح زيارت جامعه كبيره) (فارسى) — صفحة 342

مساهمون:

ص٣٤٢
روزى امام حسن عليه السلام در ورودى شهر مدينه بود . شخصى به او گفت : أنت حسن بن علي ؟ تو حسن بن على هستى ؟ فرمود : آرى ! آن فرد شروع به فحش نمود و خود حضرتش و پدر بزرگوارش على بن ابى طالب عليهما السلام را به ناسزا گرفت . امام حسن عليه السلام با آن مقام و شخصيّت به همهء آن فحش‌ها گوش دادند - اگر فرد عادى باشد در اين مواقع برمىگردد و دو برابر فحش مىدهد و راحت مىشود - آن گاه كه فحش‌هاى آن فرد تمام شد ، به او فرمود : أيّها الشيخ ! اظنك غريباً ؟ اى شيخ ( پيرمرد ) گمان مىكنم در اين شهر غريب هستى ؟ گفت : آرى ! امام حسن عليه السلام فرمود : اگر به غذا نياز دارى به تو غذا مىدهم . اگر نيازمند لباسى ، براى تو لباس تهيّه مىكنم . اگر مأوا و مسكن ندارى ، برويم مأوا و مسكن در اختيار تو قرار دهم . اگر براى جهت خاصّى به اين شهر آمده‌اى ، مىخواهى تجارتى انجام دهى و مال التجاره‌اى تهيّه كنى ، تو را راهنمايى كنم و كارهايت را سامان بدهم ؟ آن مرد با امام حسن عليه السلام به راه افتاد ، حضرتش مكان خوبى را با امكانات خوب در اختيار او گذاشت و از فردى كه لحظاتى پيش يك دنيا فحش و ناسزا نثار او و پدر بزرگوارش نموده بود ، پذيرايى كرد ؛ براى او لباس تهيّه نمود ، به او سرمايه داد ، شتر و اسبى به او عنايت كرد . . . در اثر اين رفتار آن فرد از والاترين و بهترين محبّان