فقال : بلى .
فقال الحجّاج : لتأتيني بها واضحة بيّنة من كتاب اللَّه أو لأقطعنّك عضواً عضواً .
فقال : آتيك بها واضحة بيّنة من كتاب اللَّه يا حجاج !
قال : فتعجبت من جرأته بقوله : يا حجّاج !
فقال له : ولا تأتيني بهذه الآية : « نَدْعُ أَبْناءَنا وَأَبْناءَكُمْ » ؟ ! « 1 »
فقال : آتيك بها واضحة بيّنة من كتاب اللَّه وهو قوله : « وَنُوحًا هَدَيْنا مِنْ قَبْلُ وَمِنْ ذُرّيَّتِهِ داوُودَ وَسُلَيْمانَ » ؛ « 2 »
در نزد حجاج بودم كه يحيى بن يعمر ، فقيه خراسان را از بلخ در حالى كه دستانش با زنجير بسته شده بود آوردند .
حجاج به او گفت : آيا تو گمان مىكنى كه حسن و حسين از فرزندان و ذريه رسول خدا هستند ؟
گفت : آرى !
حجّاج گفت : بايد دليل روشنى از قرآن بياورى كه حسنين ، از فرزندان رسول اللَّه هستند - گويى سنّت هم قبول نيست ، بايد دليل از قرآن باشد - يا تو را تكّه تكّه مىنمايم .
گفت : آرى اى حجّاج ! براى تو از قرآن دليل روشنى مىآورم .
راوى گويد : از جرأت او كه به حجاج خطاب كرد و گفت : اى حجاج ! تعجب كردم .
حجّاج گفت : آيهء مباهله را به عنوان دليل ارائه نكنى .
( آرى آنان از ادلّهاى كه بيانگر مقامات ، منازل و فضايل اهل بيت عليهم السلام
هامش
( 1 ) . همان : آيهء 61 .
( 2 ) . سورهء انعام ( 6 ) : آيهء 84 .