آن گاه جابر گفت : خدا را گواه مىگيرم كه اين گونه در آن لوح نوشته ديدم :
بسم اللَّه الرحمن الرحيم
اين نامه از جانب خداوند عزيز حكيم است براى محمد پيامبر او و نور و سفير و دربان ( واسطه ميان خالق و مخلوق ) و دليل او كه روح الامين ( جبرئيل ) از نزد پروردگار جهان بر او نازل شود .
اى محمّد ! اسمهاى مرا بزرگ شمار و نعمتهاى مرا سپاس گزار و الطاف مرا انكار مدار . همانا منم خدايى كه جز من شايان پرستش نيست . منم شكننده جبّاران و دولت رسانندهء مظلومان و جزا دهندهء روز رستاخيز . همانا منم خدايى كه جز من كسى شايان پرستش نيست . هر كه جز فضل مرا اميدوار باشد و از غير عدالت من بترسد ، او را عذابى كنم كه هيچ يك از جهانيان را نكرده باشم ؛ پس تنها مرا پرستش كن و تنها بر من توكّل نما .
من هيچ پيامبرى را مبعوث نساختم كه دورانش كامل شود و مدّتش تمام گردد جز اين كه براى او وصى و جانشينى مقرّر كردم و من تو را بر پيامبران ديگر برترى دادم و وصى تو را بر اوصياى ديگر و تو را به دو شيرزاده و دو نوهات حسن و حسين گرامى داشتم و حسن را بعد از سپرى شدن روزگار پدرش كانون علم خود قرار دادم و حسين را خزانهدار وحى خود ساختم و او را به شهادت گرامى داشتم و پايان كارش را به سعادت رسانيدم . او برترين شهداست و مقامش از همه آنها عالىتر است . كلمه تامه ( معارف و حجج ) خود را همراه او و حجت رساى خود را نزد او قرار دادم ، به سبب عترت او پاداش و كيفر دهم .
نخستين آنها سرور عابدان و زينت اولياى گذشته من است و پسر او كه مانند جدّ محمود ( پسنديده ) خود محمّد است ، او شكافندهء علم من و كانون حكمت من است .
با پيشوايان هدايتگر (نگرشى نو به شرح زيارت جامعه كبيره) (فارسى) — صفحة 320
مساهمون: السيد علي الحسيني الميلاني
ص٣٢٠