تخطي إلى المحتوى الرئيسي

با پيشوايان هدايتگر (نگرشى نو به شرح زيارت جامعه كبيره) (فارسى) — صفحة 315

مساهمون:

ص٣١٥
را به تو اى على مىدهم و تو نيز آن را به وصى خود بده و او نيز به وصى خود و آن وصى نيز به اوصيا تو از فرزندانت يكى پس از ديگرى بدهد تا آن زمان كه اين وصايت به بهترين اهل زمين پس از تو داده شود . اى على ، به واسطه ( مخالفت با ) توست كه امت من كافر مىشوند و درباره تو دچار اختلافى شديد خواهند شد . اما كسى كه بر اعتقاد وصايت تو پس از من ثابت قدم باشد با من خواهد بود و كسى كه از تو روى گرداند و تو را كنار گذارد در آتش است و آتش نيز براى كافران بدجايگاهى است . پس چنان كه پيداست ، وجود وصى بعد از هر نبى برهانى است و سنّت الهى بر همين بوده است .

ضرورت وجود وصى در اسلام

بنابراين اگر بخواهيم همين موضوع را به پيامبر خدا و ائمّه عليهم السلام تطبيق دهيم ، وصيّت پيامبر اكرم به ائمّه و وصى بودن آنان اين گونه خواهد شد كه عهد الهى نزد آن بزرگواران بماند و اين همان عهدى است كه قرآن مىفرمايد : « قالَ إِنّي جاعِلُكَ لِلنَّاسِ إِمامًا قالَ وَمِنْ ذُرِّيَّتي قالَ لايَنالُ عَهْدِي الظَّالِمينَ » ؛ « 1 » خداوند فرمود : من تو را امام و پيشواى مردم قرار دادم . ابراهيم گفت : و از دودمان من ( نيز پيشوايانى قرار ده ) . خداوند فرمود : پيمان و عهد من به ستم‌گران نمىرسد . پرواضح است كه همهء مفسّران و دانشمندان در ذيل اين آيه منظور از عهد را امامت دانسته‌اند . « 2 »
هامش
( 1 ) . سورهء بقره ( 2 ) : آيهء 124 . ( 2 ) . ر . ك : تفسير القمى : 2 / 226 ، تفسير العيّاشى : 1 / 57 - 58 ، حديث 88 و از تفاسير اهل سنّت : تفسير ابن ابىحاتم : 1 / 223 ، حديث 1178 ، احكام القرآن : 1 / 83 ، تفسير فخر رازى : 4 / 40 .