امورى است كه بر بشر پنهان است و شايد برخى موارد تا روز رستاخيز مخفى بماند .
سخن در اين است كه اين امور نزد ائمّه عليهم السلام هستند ، نه اين كه علم امام به جميع آن چه معلوم و معقول بشر است در اين عالم احاطه دارد كه آنها در اعلا مراتب آن هستند ؛ بلكه آن چه از علوم و عقول بشرى مخفى است و از اسرار شمرده مىشود در نزد ائمّه عليهم السلام وجود دارد و آن بزرگواران حافظان آن اسرار مىباشند .
انسان از معدن كه در اعماق زمين قرار دارد مىتواند استفاده كند ؛ يعنى آن را جست و جو نمايد و حفر كند و به آن برسد و از آن بهره ببرد ؛ امّا ائمه عليهم السلام معادنِ حكمت خدا هستند و هر كس با ائمّه عليهم السلام معاشرت و رفت و آمد كند و شاگردى و ملازمت نمايد ، سرانجام به قدر وسع خود از حكمت مىتواند تحصيل كند .
امّا در مورد اسرار هم همين طور است ؟ آيا به راستى ائمّه عليهم السلام كسى را يافتهاند كه اسرار الهى را در نزد او به وديعت بسپارند ؟ يا اساساً مطالب را به كسى نگفتهاند و به صورت « سرّ اللَّه » مانده است ؟
اين مقام ائمّه عليهم السلام است ، چنين نيست كه علوم به همين علوم و حقايقى منحصر باشد كه اكنون بشر به آن دست يافته يا نيافته است ، مگر الآن امورى يافت نشده كه پنجاه سال پيش نبوده و آن موقع اين حقايق بر بشر مخفى بوده است ؟
پس معلوم مىشود كه ماوراى حقايق اين عالم كه بشر به بخشى از آنها دست يافته حقايقى هست كه نزد ائمّه عليهم السلام وجود دارد ؛ امّا آيا بشر همهء حقايق اين عالم را كشف خواهد كرد ، به طورى كه چيزى باقى نماند تا چه رسد به ماورا ؟
گاهى از آن حقايق به سرّ تعبير شده است . در روايتى آمده كه ابوبصير گويد :
امام صادق عليه السلام فرمود :
يا أبا محمّد ! إنّ عندنا واللَّه سرّاً من سرّ اللَّه ، وعلماً من علم اللَّه ، واللَّه ما يحتمله ملك مقرّب ولا نبي مرسل ولا مؤمن امتحن اللَّه قلبه للإيمان ، واللَّه ما كلّف اللَّه ذلك أحداً غيرنا
با پيشوايان هدايتگر (نگرشى نو به شرح زيارت جامعه كبيره) (فارسى) — صفحة 300
مساهمون: السيد علي الحسيني الميلاني
ص٣٠٠