مَثَل عبارت است از سخنى كه در موردى به سخن ديگر شباهت دارد تا سخن ديگر را بيان كند .
مَثَل در هر زبانى وجود دارد ؛ در زبان عربى ، فارسى ، تركى و زبانهاى ديگر .
براى نمونه ، فرض كنيد در زمانى قضيّهاى رخ مىدهد كه در آن رخداد سخنى گفته مىشود كه از نظر ادبى كلام قوى است و عبارت كوتاهى دارد كه در طول تاريخ ماندگار مىشود و در وقايع مشابه همان مطلب گفته مىشود . در زبان عربى مَثَلى است كه مىگويند : « في الصيف ضيّعت اللبن » .
جريان اين گونه بوده كه عربى در فصل گرما در شهرى ، شير خنك داشته . او اين شير را به عللى از دست داده و ضايع كرده بود . فردى به او مىگويد : تو در اين فصل گرما كه انسان به شير خنك نياز دارد ، آن را ضايع و حرام كردى .
اين جريان ضرب المثل شده براى كسى كه كارى را در زمان خود ضايع كند ؛ يعنى در وقتى كه مغتنم براى انجام آن كار بوده و زمينه فراهم بوده كه انجام شود ، آن كار را انجام ندهد مىگويند : « في الصيف ضيّعت اللبن » .
جمع « مثل » به اين معنا « امثال » است .
به يقين مقصود از « المثل الأعلى » اين نيست و قطعاً در خطاب به ائمّه عليهم السلام اين معنا مراد نيست ؛ بلكه معناى ديگرى مراد است .
مَثَل معناى ديگرى دارد كه در كتابها نيز آمده است و در ادبيّات و ساير علوم در بحثهاى گوناگون مثال مىزنند . مثلًا در علم نحو ، آن گاه كه مبتدا و خبر را تعريف مىكنند ، مثال مىزنند و مىگويند : « كزيدٌ قائم » . اين گونه مَثَل براى تقريب مطلب و تطبيق كبرى است .
جمع « مثل » به اين معنا « أمثله » است .
اين معنا نيز در خطاب به ائمّه عليهم السلام مراد نيست .
با پيشوايان هدايتگر (نگرشى نو به شرح زيارت جامعه كبيره) (فارسى) — صفحة 269
مساهمون: السيد علي الحسيني الميلاني
ص٢٦٩