ضمن روايتى در آينده خواهد آمد . « 1 » پس ، از كلمهء « اولياء النعم » ولايت تكوينيّه ائمه عليهم السلام به دست آمد ، و عجيب است كه بزرگان اهل سنّت اين معنا را از عمر به سند صحيح در خطاب به سيّدالشهداء روايت نمودهاند ، آنها نوشتهاند كه حضرت به عمر فرمودند : از منبر پدرم پايين بيا و برو بالاى منبر پدرت ! گفت : پدرم منبر نداشته ، تا اين كه در آخر گفت و گو عمر گفته :
إنما أنبت في رؤوسنا ماترى اللَّه ثم أنتم .
آن گاه دست خود را روى سر گذاشت ، يعنى : مويى كه در سر ما روييده از خدا و شما است . « 2 »
و عناصر الابرار
عنصرهاى نيكان
و ( سلام بر شما ) اى عنصرهاى نيكان .
ائمّه عليهم السلام عنصرهاى نيكان هستند . واژهء « عناصر » جمع عنصر است .
مىگويند : عنصر فلانى ، عنصر باارزش و پاكى است ؛ يعنى اصل پاك و پاكيزه دارد ، صحيح النسب است و نسب او آلودگى ندارد .
واژهء « ابرار » نيز جمع برّ است . بَرّ به فتح « باء » به معناى آدم خوب است و بِرّ به كسر « باء » يعنى خوبى . « زيد آدم خوبى است » ؛ يعنى داراى صفات خوب است .
خوبىهاى اين آدم از كجاست ؟ از كجا گرفته شده ؟ سرچشمهء آن ائمّه عليهم السلام است كه عناصر ابرار هستند .
در كتابهاى لغت واژهء « عنصر » را به « اصل » معنا كردهاند و گفتهاند : « اصل الشيء
هامش
( 1 ) . ر . ك : صفحه 284 از همين كتاب .
( 2 ) . ر . ك : تهذيب الكمال : 6 / 404 ، سير أعلام النبلاء : 3 / 285 ، تاريخ دمشق : 14 / 175 و در بعضى منابع لفظ « اللَّه » وجود ندارد .