قالوا : ويحتمل تأويلًا آخر ، أنّ معناه : ما منعك أنْ تخطئه في رأيه واجتهاده وتظهر للناس حسن رأينا واجتهادنا وأنّه أخطأ ؟ « 1 »
علما گفتهاند : لازم است احاديثى را كه در ظاهر آن روايات عيبى بر صحابه وارد شده است تأويل نمود . همچنين گفتهاند : چيزى در روايات افراد مورد اعتماد و ثقه نيامده است ، مگر آنكه تأويلش ممكن است . پس در كلام معاويه نيز تصريحى بر امر او به سعد مبنى بر سبّ اميرالمؤمنين عليه السلام وجود ندارد و [ معاويه ] از علتى كه مانع سبّ اميرالمؤمنين عليه السلام توسط سعد بوده پرسيده است ، مانند آنكه بپرسد :
« آيا از روى ورع ، ترس ، يا غير آن امتناع مىورزى ؟ » . پس اگر از روى ورع و بدين جهت باشد كه مقام او را از اينكه سبّ شود بالاتر مىدانى ، در اين صورت مصيب و نيكوكارى ، و اگر امتناع تو سبب ديگرى داشته ، پاسخ ديگرى خواهد داشت .
شايد هم سعد در مقام بيان گروهى بوده كه اميرالمؤمنين عليه السلام را سبّ مىكردند و او با ايشان همراه نشده و قادر به نهى آنان نيز نبوده است و پس از نهى آنان ، معاويه چنين سؤالى از او پرسيده است .
و گفتهاند : تأويل ديگرى نيز ممكن است به اين صورت مطرح شود كه معناى كلام معاويه چنين است : « چه چيز مانع از آن شده كه على را در رأى و اجتهادش تخطئه نكنى در حالى كه حسن رأى و اجتهاد من و خطاى او براى مردم آشكار است ؟ » .
مباركفورى نيز همين مطلب را در شرح حديث آورده است .
اما به راستى آيا اين توجيهها پذيرفتنى است ؟
در پاسخ نووى بايد گفت :
اولًا : اگر بتوان كلام كسى را حمل بر صحت كرد و امكان تأويل آن به وجه درست و قابل قبولى وجود داشته باشد ، اين امر تنها به صحابه اختصاص ندارد .
هامش
( 1 ) . شرح مسلم ( نووى ) : 15 / 175 - 176 . همچنين ر . ك : تحفة الأحوذي : 10 / 156 - 157 .