بخواه كه اين پسر عمويش [ على عليه السلام ] اختلاف ميان ما و او را فيصله دهد ؛ زيرا او نزد آن حضرت آبرومند و بزرگوار است و در آوردن پاسخ او براى ما هرگز درنگ مكن . بدين ترتيب ، « منذر » به سوى رسول خدا صلى اللَّه عليه وآله روانه شد و عرض كرد : « سلام بر تو اى رسول خدا ، گواهى مىدهم كه معبودى جز خدا نيست ، هم او كه تو را به پيامبرى برانگيخته است و تو و حضرت عيسى ، دو بندهء خدا و رسول او هستيد » . بدين سان ، او اسلام آورد و پيام آنان را به رسول خدا صلى اللَّه عليه وآله رسانيد .
از اين رو ، رسول خدا صلى اللَّه عليه وآله ، على عليه السلام را براى مصالحه به سوى آنان گسيل داشت . على عليه السلام عرض كرد : « پدرم به فدايت ! با چه چيز با آنها مصالحه كنم ؟ » فرمود : « اى ابوالحسن ، هر چه نظر تو باشد و بر اساس آن با آنها مصالحه كنى ، نظر من است » . بدين ترتيب ، على عليه السلام به سوى آنها روانه شد و در برابر دريافت هزار حُلّه « 1 » و هزار دينار در هر سال از آنها ، به شرط اين كه بخشى از آنها را در ماه محرم و بخشى را در ماه رجب بپردازند ، مصالحه نمود و « سيد » و « عاقب » را با سرافكندگى نزد رسول خدا صلى اللَّه عليه وآله برد و ماجراى مصالحهء خود با آنان را براى آن حضرت تعريف كرد و « سيد » و « عاقب » به پرداخت خراج و به تبع آن سرافكندگى در برابر رسول خدا صلى اللَّه عليه وآله اعتراف نمودند . آن گاه رسول خدا صلى اللَّه عليه وآله فرمود : « من نيز اين را پذيرفتم ، ولى بدانيد اگر با من و كسانى كه زير عبا بودند به مباهله مىپرداختيد ، خداوند عزّوجلّ اين وادى را از آتش شعلهور مىساخت و در كمتر از يك چشم بر هم زدن آتش را به پشت شما روانه مىساخت و همهء شما را با آتش سوزناك مىسوزاند » .
هامش
( 1 ) . يك دست لباس كامل عربى كه در گذشته عبارت از دو تكه جامه بوده است .