اول : توجيه شرعى براى شرك . و آن اعتقاد به اين است كه خداى تعالى به اين گروه يا آن گروه - بدون اقامهء دليلى بر اين ادعاء - كارهاى دنيا را واگذار كرده است .
دوم : توجيه اقتصادى . به اين باور كه بتان مالك ارزاق مردماند . مسلم است كه اين باور از جهل به خدا سرچشمه مىگيرد و نوميدى از رحمت او به هنگام سختى و زيان و كفران نعمت او در راحت و آسايش .
همچنين انسان در ميان دو خطر زندگى مىكند .
اميد مفرط در حال نعمت و يأس كشنده به هنگام سختى . در حالى كه اميد و نوميدى / 64 بايد در انسان به حد متعادل باشد .
براى اين كه همه جوانب موضوع كاملا بررسى شود به بعد اقتصادى اشارت دارد و آن را در جامعهء توحيدى و جامعه مشرك مقايسه مىكند .
پروردگار ما در اين آيه انديشهء ديگرى را هم به ما الهام مىكند كه در دو آيهء بعدى با تفصيل بيشترى بيان شده است . به اين معنى كه انسانى كه در راه خدا انفاق مىكند تا اجر و پاداشى مضاعف برد با كسى كه مىخواهد مال خود را به وسيلهء ربا افزون كند فرق دارد . زيرا كسى كه دارايى خود را در راه خدا انفاق مىكند مىداند كه خدا او را چند برابر پاداشى بهتر از آنچه انفاق كرده عطا خواهد كرد ، در حالى كه رباخوار به خدا اعتماد ندارد و براى اين كه دست در دست برادر مسلمان خود نهد حركت نمىكند .
خداى تعالى سپس به ياد ما مىآورد كه او روزى دهنده است و زنده مىكند و مىميراند . آيا از ميان آن بتان كسى هست كه چنين عملى انجام دهد ؟ خداى تعالى از آنچه شريك او مىسازيد بسى برتر و بالاتر است .
شرح آيات :
[ 35 ] بشر هر چند هم در پى گمراهى و تبهكارى باشد باز هم مىخواهد به گونهاى اعمال خود را توجيه كند تا به اعتراض و جدان خود پاسخ قانع كننده دهد .