/ 60 فراموش مىكند و تنها و تنها به خدا توجه مىكند .
«
وَ إِذا مَسَّ النَّاسَ ضُرٌّ دَعَوْا رَبَّهُمْ مُنِيبِينَ إِلَيْهِ
- چون بر آدميان زيانى برسد پروردگارشان را بخوانند و به درگاه او توبه كنند . » ولى :
«
ثُمَّ إِذا أَذاقَهُمْ مِنْهُ رَحْمَةً إِذا فَرِيقٌ مِنْهُمْ بِرَبِّهِمْ يُشْرِكُونَ
- و چون رحمت خويش را به آنها بچشاند گروهى را مىبينى كه به پروردگارشان شرك مىآورند . » مسئله اين است كه انسان ساعاتى را كه در تنگنا افتاده است فراموش كند انسان معذور نيست كه بگويد : خدا را نشناختهام . بلى . در هنگام نياز خدا را شناخته و در آن لحظات به او پناه برده است .
در اين آيه تعبيرات « مسّ » و « اذاقهم » به كار رفته كه نشانگر كمترين احساس هستند و نتيجهء بازگو كنندهء طبيعت و سرشت بيتاب و نالان آدمى مىباشند و اين كه چگونه به محض برخورد با يك زيان و گزند به خدايش پناه مىبرد و سپس همين كه طعم رحمت خود را به او مىچشاند از خداوند روى بر مىتابد و به او شرك مىورزد .
از آيه چنان بر مىآيد كه همهء مردم هنگامى كه احساس خطر كنند يا زيانى به آنها برسد به خدا پناه مىبرند ، سپس به مجرد اين كه طعم رحمت او را چشيدند بازهم به او شرك مىآورند .
همچنين در اين آيه علاج حالت تفرقه و پراكندگى است . آنها كه دستخوش چنين تفرقهاى در دين خود شدهاند از كارى كه كردهاند خوشحالاند . و به ثروت و مالى كه از اين راه به دست آوردهاند مغرور . نعمت خدا را فراموش كردهاند . و چرا چنين كردهاند ، در حالى خداى تعالى آخرين پناهگاه آنها بوده است به هنگامى كه همهء راهها به رويشان بسته شده . در آنجا كشاكشهاى حزبى را فراموش كردهاند و رشتههاى وابستگيهاى مختلف را بريدهاند و به پروردگار مقتدر خود گراييدهاند .