شكرگزارى از آنها مسئول مىداند . ولى از خود مىپرسد كه اين مسئوليت را چگونه به انجام رساند . ما پاسخ مىدهيم كه به قرآن باز گرد . قرآن خود پاسخ او را مىدهد :
«
وَ مَنْ يُسْلِمْ وَجْهَهُ إِلَى اللَّهِ وَ هُوَ مُحْسِنٌ
- هر كه روى خويش به خدا كند و نيكوكار باشد . » يعنى در برابر خدا كاملا خاضع گردد و با همهء نيروهاى مادى و معنوى خويش و هر چه دارد خضوع كند . اين خضوع چگونه خضوعى است آيا خضوعى است كه او را به سكون و گمنامى فرا مىخواند ؟
طبعا نه ! اين خضوع لبريز از نشاط و حركت است . صاحب چنين خضوعى با تمام هستى خود متوجه خداست و از سوى ديگر اهل احسان و بخشش به بندگان خداست . براى خشنودى خدا .
چون انسان به اين درجه از كمال برسد يعنى رابطهاش با خدا / 168 رابطهء تسليم و خضوع باشد و با مردم رابطهاش رابطهء احسان و عطا .
«
فَقَدِ اسْتَمْسَكَ بِالْعُرْوَةِ الْوُثْقى وَ إِلَى اللَّهِ عاقِبَةُ الْأُمُورِ
- هر آينه به دستگيرهء استوارى چنگ زده است و پايان همهء كارها به سوى خداست . » از سويى اين انسان در خطى روشن و سالم در اين دنيا حركت مىكند و از خوشبختى بهرهمند شده و از سوى ديگر به نزد خدا باز خواهد گشت تا در برابر شكر او به تسليم در برابر خدا و احسان او به بندگان خدا پاداش داده شود .
شايد هم تأكيد قرآن در آيات متعدد بر اين كه تسليم در برابر خدا همان تمسك به ريسمان استوار و دستگيره محكم است ، هدفش چارهگرى دربارهء عقدههايى است كه بشر گرفتار آن است و يكى از آنها عقده ترس از مخلوقات است . اين ترس او را به خضوع در برابر مخلوق و شرك به خداى بزرگ سوق مىدهد . در حالى كه خدا تأكيد مىكند كه هر كس به طاغوت كافر شود و به خدا پناه برد به دستگيرهء محكم چنگ در زده است زيرا براى انسان امانى جز به توحيد خالص نيست .
تسليم در برابر خدا بدون تسليم در برابر رهبرى شرعى يعنى ائمهء هدى و رضا به ولايت كسانى كه خدا به پيروى از آنها فرمان داده است صورت نبندد .