براى اين كه انسان به حقيقت برسد بايد يكى از اين سه راه را در پيش گيرد :
الف : از علمى پيروى كند و آن را چون چراغى فرا راه خود دارد و آن علم تفصيلى به شىء است .
ب : از هدايتى پيروى كند و آن هدايت يافتن به وجود چراغ است يعنى راه يافتن به نور چراغ . اين علم را علم اجمالى گويند .
ج : از كتاب روشنى بخش پيروى كند و اين معرفت حقايق است به واسطه . هم چنان كه شخص ديگرى به وجود چراغ در جايى خبر دهد و اين خبر دهنده مورد اعتماد باشد . چون مجادله كنندگان اين سه را قبول ندارند پس هرگز به حقيقت نخواهند رسيد .
[ 21 ] تقديس پدران : به اين معنى است كه كسى سخن حق را رها كند ، زيرا با اعتقادات پدران و نياكانش مخالف است . قرآن با اين عقدهء روانى مبارزه مىكند . اينان مىپندارند پيروى از عقايد نياكان به معنى احترام به ايشان است .
/ 167 «
وَ إِذا قِيلَ لَهُمُ اتَّبِعُوا ما أَنْزَلَ اللَّهُ قالُوا بَلْ نَتَّبِعُ ما وَجَدْنا عَلَيْهِ آباءَنا
- و چون به آنها بگويند از آنچه خدا نازل كرده است متابعت كنيد گويند : نه ، ما از آيينى كه پدران خود را بر آن يافتهايم متابعت مىكنيم . » قابل توجه است كه نسلهاى بعد از جنبههاى منفى ميراث پدران پيشين خود متابعت كنند . قرآن مخالف ارزشهاى جاهلى است ، زيرا انسانى كه پيروى عقل خود مىكند بايد از ارزشهاى واقعى و درست پيروى نمايد و آن ارزشها يا علم است يا هدايت يا كتاب خدا . از اين رو اين عقيده را بر آنان عيب مىگيرد :
«
أَ وَ لَوْ كانَ الشَّيْطانُ يَدْعُوهُمْ إِلى عَذابِ السَّعِيرِ
- آيا اگر چه شيطان به عذاب آتششان فرا خوانده باشد . » آيا حاضرند بازهم همراه پدران خود باشند در صورتى كه سرانجام راهشان آتش است ؟
[ 22 ] گاه انسان به نعمتهاى خدا آگاهى دارد . از اين رو خود را براى