شامگاه در زير خاك خفته . يا شب به خواب رفتند و چشمشان طلوع خورشيد را نديد .
مؤمن به لطف و رحمت پروردگارش به زنده ماندن خود اميد مىبندد و همين امر سبب مىشود كه براى آيندهاش نقشه بكشد و در عين حال به نظر عبرت بنگرد و از زوال عمر بترسد به عبارت ديگر مؤمن كسى است كه ميان بيم و اميد زندگى كند .
لقمان به پسرش اندرز مىداد كه : اى پسر ، از خدا بترس ، ترسيدنى كه اگر در روز قيامت با ثواب جن و انس حاضر شوى باز هم بترسى كه مبادا تو را به دوزخ برند و اميدت به خدا چنان باشد كه اگر با گناه همهء جن و انس به صحراى محشر روى اميد آمرزش و بهشت را از دست نداده باشى .
پسر گفت : اى پدر چگونه چنين توانم و حال آن كه مرا يك دل بيش نيست .
لقمان گفت : پسرم اگر قلب مؤمن را بيرون آورند در آن دو نور توانند ديد .
نور خوف و نور اميد .
اگر آن دو را با هم بسنجند به وزن يك ذره با هم تفاوت ندارند .
لقمان سپس افزود : اى پسر به دنيا ميل مكن و دل خود به آن مشغول مدار ، خداوند مخلوقى نيافريده كه در نظر او خوارتر از دنيا باشد . نديدهاى كه نعمتهاى دنيا را پاداش فرمانبرداران از خود ، قرار نداده است و بلاى آن را عقوبت گناهكاران ؟
ثالثا : بيشتر مردم را مىبينى كه عينكهاى رنگارنگ بر چشم مىگذارند . و از پشت آنها به مردم نگاه مىكنند . اينان هيچ كس را به رنگ حقيقىاش نمىبينند .
فرهنگ بشرى و برداشتهاى مادى كه در دل جاى مىگيرند به مثابهء عدسيهاى رنگين هستند كه نمىگذارند نور حقايق به اعماق دل نفوذ كند .
/ 163 در حالى كه نگاههاى مؤمن هرگز از كانالهاى مادى نمىگذرد . نظر او به حقايق چون نظر طفل بىگناه است . از اين رو نگاه او به اعماق نفوذ مىكند . چون به حركت فلك و آنچه در آسمانها و زمين است از نعمتهاى خدايى بنگرد ، نگاهش
تفسير هدايت (فارسى) — صفحة 132
مساهمون: احمد آرام
ص١٣٢