تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جواهر الكلام في معرفة الإمامة والإمام (فارسى) — صفحة 409

مساهمون:

ص٤٠٩
أخذته منك وألّفته . فقال عليه السّلام : هذا واللَّه مكتوب في صحف إبراهيم و موسى ؛ « 1 » به همراه عده‌اى از اصحاب امام صادق عليه السلام در خدمت ايشان بوديم از جمله حمران بن اعين ، محمّد بن النعمان ، « 2 » هشام بن سالم ، طيار و گروه ديگرى كه هشام بن حكمِ جوان نيز در بين آن‌ها بود . امام صادق عليه السلام فرمود : اى هشام آيا نقل نمىكنى كه با عمرو بن عبيد چه كردى و از او چه پرسيدى ؟ هشام عرض كرد : اى فرزند رسول خدا من از بزرگى شأن شما حيا مىكنم و نزد شما زبانم را ياراى سخن گفتن نيست . امام صادق عليه السلام فرمود : هر گاه ما دستورى به شما داديم ، اطاعت كنيد و آن را انجام دهيد . هشام عرض كرد : خبر جايگاه عمرو بن عبيد و جلسهء وى در مسجد بصره به من رسيد و بر من گران آمد . پس به سوى او حركت كردم و روز جمعه وارد بصره شدم . « 3 » به مسجد بصره رفتم . ديدم جمعيت زيادى دور عمر بن عبيد جمع شده‌اند . او يك پارچهء مشكى بر دوش انداخته بود و پارچهء پشمى سياهى نيز به خود بسته بود و مردم از او سؤال مىكردند . از آن جماعت جا طلب كردم . ايشان براى من جا باز كردند و من در انتهاى جمعيت بر روى زانوهايم نشستم . آن گاه گفتم : اى عالم من مردى غريبم آيا به من اجازه سؤالى كردن مىدهى ؟ گفت : بله . پرسيدم : آيا تو چشم دارى ؟ گفت : پسرم اين چه سؤال است كه مىپرسى ؟ آيا از آن چه كه مىبينى سؤال مىكنى ؟ گفتم : سؤال من اين چنين است گفت : هر چند سؤال تو احمقانه است امّا بپرس . گفتم : آيا پاسخ سؤال مرا مىدهى ؟ گفت : بپرس . گفتم : آيا تو چشم دارى ؟
هامش
( 1 ) . كافى : 1 / 170 . ( 2 ) . مراد مؤمن الطّاق است . ( 3 ) . معلوم است كه هشام از شهر ديگرى براى مقابله با عمرو بن عبيد به بصره رفته است .