تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جواهر الكلام في معرفة الإمامة والإمام (فارسى) — صفحة 338

مساهمون:

ص٣٣٨
در اين صورت قسم به خدايى كه جز او خدايى نيست گردنت را مىزنيم [ اميرالمؤمنين عليه السّلام ] فرمود : در اين صورت بندهء خدا و برادر رسولش را كشته‌ايد عمر گفت : امّا بندهء خدا درست است امّا برادر رسول خدا خير ! ! چنان كه مىبينيم تنها به فاصله چند روز از رحلت رسول خدا صلى اللَّه عليه وآله مؤاخاة ايشان با اميرالمؤمنين عليه السلام انكار مىشود ، و على رغم توصيه‌هاى فراوان پيامبر اكرم صلى اللَّه عليه وآله حق برادر و جانشين حقيقى ايشان غصب مىگردد ، و مردم در برابر تهديد وصى رسول خدا صلى اللَّه عليه وآله به قتل ، سكوت مىكنند و بلكه بدان راضى هستند ! تا آن جا كه غاصبان به خود جرئت مىدهند كه طرح ترور اميرالمؤمنين عليه السلام را مطرح كنند . ابوسعد سمعانى در ذيل شرح حال عباد بن يعقوب رواجنى واقعه ترور را نقل مىكند : كان أمر خالد بن وليد أن يقتل علياً ؛ « 1 » [ ابوبكر ] به خالد دستور داد على عليه السلام را به شهادت برساند . اين شرايط حاكى از آن است كه نه تنها براى بيان امامت اميرالمؤمنين عليه السلام توافر دواعى وجود نداشته ، بلكه كمترين انگيزه‌اى هم براى اين كار نبوده است .

ح ) سركوب مدافعان اميرالمؤمنين

حاكمان بعد از رسول خدا صلى اللَّه عليه وآله - كه با سكوت مسلمانان موقعيت خودرا تحكيم بخشيده بودند - هر ندايى را كه در دفاع از حق برمىخاست به شدت سركوب مىكردند . جناب ابوذر جزء ياران اميرالمؤمنين عليه السلام بود كه به جرم دفاع از حقيقت رنج‌هاى فراوانى را متحمل گرديد ، ايشان باب كعبه را با دست خويش مىگرفت و ندا مىكرد :
هامش
( 1 ) . الانساب : 3 / 95 .
جواهر الكلام في معرفة الإمامة والإمام (فارسى) — صفحة 338 | السيد علي الحسيني الميلاني