تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جواهر الكلام في معرفة الإمامة والإمام (فارسى) — صفحة 337

مساهمون:

ص٣٣٧
وقتى محمّد پسر معاذ بن جبل از اين ماجرا آگاه شد به پدرش گفت : أنا - واللَّه - لا نازعتك الفصيح من رأسي حتى أرد على رسول اللَّه صلّى اللَّه عليه وآله ؛ « 1 » سوگند به خدا ، من هم ديگر با تو حرفى ندارم تا اين كه بر رسول خدا صلى اللَّه عليه وآله وارد شوم . با اين اوصاف چگونه مىتوان توقع داشت كه براى بيان امامت اميرالمؤمنين عليه السلام توافر دواعى بوده باشد ؟ !

ز ) تهديد اميرالمؤمنين براى اخذ بيعت

شرايط جامعه مسلمين پس از رسول خدا صلى اللَّه عليه وآله به گونه‌اى بود كه عده‌اى به سادگى توانستند با غصب حق اميرالمؤمنين عليه السلام خود را خليفه و جانشين پيغمبر اكرم معرفى كنند . بر اثر سكوت و بىاعتنايى مردم و بلكه همراهى آنان با غاصبان ، كار به جايى رسيد كه حاكمان پس از پيامبر صلى اللَّه عليه وآله جهت تثبيت حكومت خويش به اخذ بيعت اجبارى از اميرالمؤمنين عليه السلام مبادرت ورزيدند ، و علاوه بر غصب حق خليفه راستين رسول خدا صلى اللَّه عليه وآله ، فضائل و مناقب آن حضرت را منكر شدند ، و در مقابل ديدگان مسلمانان ايشان را به قتل تهديد كردند . وقتى اميرالمؤمنين عليه السلام از بيعت با ابوبكر امتناع ورزيد و فرمود اگر با او بيعت نكنم چه خواهيد كرد ، در پاسخ گفتند : إذاً واللَّه الذي لا إله الّا هو . نضرب عنقك . فقال : إذاً تقتلون عبداللَّه وأخا رسوله . قال عمر : أما عبداللَّه فنعم وأما أخو رسوله فلا ؛ « 2 »
هامش
( 1 ) . اختصاص : 184 ، بحار الانوار : 29 / 191 . ( 2 ) . الامامة والسياسة : 1 / 16 .