كنيد . » [ 111 ] «
قالُوا أَ نُؤْمِنُ لَكَ وَ اتَّبَعَكَ الْأَرْذَلُونَ
- گفتند كه : آيا بايد به تو ايمان آورد كه پستترين افراد از تو پيروى كردهاند ؟ » اين همان تمايز زشت طبقاتى است كه مستضعفان عنوان اراذل و اوباش پيدا مىكنند و مستكبران به بهانهء ايمان آوردن آنان به رسول از ايمان آوردن خوددارى مىورزند .
/ 83 در تفسير علىّ بن ابراهيم آمده است كه : مقصود آنان از ارذلون مردمان فقير بوده است ، و در تفاسير ديگر نيز معانى مشابهى آمده است ، همچون صاحبان حرفههاى پست يا مسكينان .
[ 112 - 113 ] «
قالَ وَ ما عِلْمِي بِما كانُوا يَعْمَلُونَ * إِنْ حِسابُهُمْ إِلَّا عَلى رَبِّي لَوْ تَشْعُرُونَ
- گفت : من از آنچه مىكنند آگاهى ندارم * رسيدگى به حساب آنان تنها به پروردگارم مربوط مىشود ، و كاش اين را مىفهميديد . » يعنى ، من از آنان چيزى جز نيكى نديدم ، چون از ايشان دعوت كردم ، به نداى من پاسخ مثبت دادند ، رسيدگى به حساب ايشان بر عهدهء من نيست و پروردگارم به حساب ايشان خواهد رسيد .
[ 114 ] «
وَ ما أَنَا بِطارِدِ الْمُؤْمِنِينَ
- و من كسى نيستم كه مؤمنان را طرد و دور كنم . » كسى نيستم كه براى نشان دادن فرمانبرداريم نسبت به شما به طرد مؤمنان بپردازم ، بلكه من بيم دهندهء به همهء مردمانم .
در اين جا ملاحظه مىكنيم كه نوح پيغمبر خدا ( ع ) اين پيشنهاد را رد كرد كه دين او دين مستكبران باشد ، چه مستضعفان اگر مؤمنان خالص و مخلص باشند ، بهتر از مستكبراناند ، و دين ملك نوح ( ع ) نيست بلكه در مالكيت خدا است ، و او حق طرد كردن مؤمنان را ندارد .
[ 115 ] «
إِنْ أَنَا إِلَّا نَذِيرٌ مُبِينٌ
- من چيزى جز يك بيم دهندهء آشكار نيستم . »