صورت مادّى زشتى درمىآيد ، پس ظلم كردن در دنيا خود همان تاريكى است كه ظالم را در آخرت احاطه مىكند ، و آن كس كه مال يتيم را به ستم مىخورد ، در درون خود آتشى را مىخورد و در آخرت آتش دوزخ را خواهد چشيد ، و اما آن بوى بد و گندناكى كه از دهانهاى فاسقان خارج مىشود ، درست همان دروغى است كه بر خدا يا ديگران مىبستند و غيبت و تهمتى كه در دنيا به آن مىپرداختند . پس بياييد تا از پروردگارمان طلب آمرزش كنيم تا ما را از شرّ سيئاتى كه مرتكب شدهايم و گناهانى كه انجام داديم خلاص كند .
[ 85 ] زندگى بر اساس پيشى گرفتن سازندگى بر ويرانگرى استوار است ، و نتيجهء حركات قسرى و اجبارى شكست و ناكامى است ، در صورتى كه حركات جريان يافتهء بر وفق سنّتهاى خدا در آفريدگانش با كاميابى و ثمر بخشى به پايان مىرسد ، بدان سبب كه عامل زمان به سود او عمل مىكند ، و اين انديشه خاستگاه انديشهء ديگرى است كه بنا بر آن حركتهاى الاهى با گذشت زمان و نسلهاى پياپى بشرى ناگزير به پيروزى خواهد رسيد .
«
إِنَّ الَّذِي فَرَضَ عَلَيْكَ الْقُرْآنَ لَرادُّكَ إِلى مَعادٍ
- آن كه قرآن را بر تو واجب ساخت ، تو را به جاى بازگشت برمىگرداند . » / 394 تو اى پيغمبر به وطن خويش كه كافران و مشركان سبب هجرت تو از آن جا شدهاند ، باز خواهى گشت .
ولى چرا خداوند تعالى گفت : «
إِنَّ الَّذِي فَرَضَ عَلَيْكَ الْقُرْآنَ
- و ، مثلا ، نگفت : خداوند عزيز و توانا ؟
پاسخ : قاعدهاى بلاغتى مقتضى آن است كه مفردات مىبايستى با سياق هماهنگى داشته باشند ، و در اين جا رابطهء محكمى ميان واجب شدن قرآن و بازگشت رسول به شهر خودش مكه وجود دارد ، پس چون خدا روش عمل را به پيامبرش بخشيد و او را ملتزم به عمل كردن بر حسب آن ساخت ، پس همين وسيله را براى گرفتن حق خود و رسيدن به هدفهايش فعال ساخت كه از جملهء آنها بازگشت پيروزمندانهء وى پس از هجرت بود ، و اين خود مشتمل بر اين انديشهء تمدنى و