از گزينش خدا و گزينش رسول خدا بريدند و به گزينش خود پرداختند ، در حالى كه قرآن به ايشان چنين مىگويد : «
وَ رَبُّكَ يَخْلُقُ ما يَشاءُ وَ يَخْتارُ ما كانَ لَهُمُ الْخِيَرَةُ سُبْحانَ اللَّهِ وَ تَعالى عَمَّا يُشْرِكُونَ
- و پروردگارت هر چه را كه بخواهد مىآفريند و برمىگزيند و آنان را هيچ حق اختيار و گزينشى نيست ، خدا منزه و برتر از آن است كه به او شرك ورزند » ، و نيز گفت عز و جل : «
وَ ما كانَ لِمُؤْمِنٍ وَ لا مُؤْمِنَةٍ إِذا قَضَى اللَّهُ وَ رَسُولُهُ أَمْراً أَنْ يَكُونَ لَهُمُ الْخِيَرَةُ مِنْ أَمْرِهِمْ
- و مرد مؤمن و زن مؤمنه را نرسد كه چون خدا و رسولش امرى را فرمان دهند ، براى ايشان ( حق تصرف ) و اختيارى در آن امر باشد » . « 25 » «
سُبْحانَ اللَّهِ وَ تَعالى عَمَّا يُشْرِكُونَ
- خدا منزّه و برتر از آن است كه به او شرك ورزند . » در آيه تأكيدى است بر اين كه برگزيدن رهبرى غير الاهى ، كه از راه انتخابات صورت مىگيرد يا از طريق مقياسهاى اساسى ، گونهاى از شرك است .
/ 362 [ 69 ] و ما كه از رهبرى حقيقى آگاهيم ، حق آن را نداريم كه او را ترك كنيم و به بهانههاى مختلف ، يا به هواى نفس و در برابر نصّ و مقياس الاهى ، ديگرى را به جاى او برگزينيم ، و هر اندازه هم سببها و انگيزهها را پنهان نگاه داريم ، خداوند متعال از آن آگاه است .
«
وَ رَبُّكَ يَعْلَمُ ما تُكِنُّ صُدُورُهُمْ
- و پروردگارت مىداند كه سينههاشان چه چيز را در خود پنهان كرده است . » يعنى اسباب باطنى .
«
وَ ما يُعْلِنُونَ
- و چه چيز را آشكار مىسازند . » يعنى اسباب ظاهرى .
[ 70 ] پس چون بخواهيم رهبرى اختيار كنيم ، جز آن كه خدا مىخواند نبايد بوده باشد ، چه او به ما از خودمان شايستهتر است ، و معنى توحيد همين است .
هامش
( 25 ) - اصول كافى ، ج 1 باب فضل امام و حجت بودن او .