مفسران دربارهء « دابّه » از دو معنى و تفسير ياد كردهاند :
اول : دابّة و جنبندهاى كه سخن بگويد ، جانورى متفاوت با ديگر جانوران است ، مثلا اين كه سرى چون سر فيل و تنهاى همچون كرگدن دارد .
دوم : دابّه انسان است ، و هر چه بر سطح زمين به حركت و جنبش درآيد در لغت دابّة است ، و سخن گفتن آن با ديگران مؤيد انسان بودن او است ، چه در ميان جنبندگان و جانوران تنها انسان است كه سخن مىگويد ، و خداوند متعال در كتاب خود در دو جا دربارهء اين مطلب تأكيد كرده و گفته است : «
إِنَّ شَرَّ الدَّوَابِّ عِنْدَ اللَّهِ . . .
الَّذِينَ لا يَعْقِلُونَ
- بدترين جنبندگان در نزد خدا آن كران و گنگانند كه خرد خود را به كار نمىاندازند » ، و نيز گفت : «
إِنَّ شَرَّ الدَّوَابِّ عِنْدَ اللَّهِ الَّذِينَ كَفَرُوا فَهُمْ لا يُؤْمِنُونَ
- بدترين جنبندگان در نزد خدا آن كسانند كه كافر شدند و ايمان نياوردند » . « 28 » و يكى از مفسران روايتى مأثور از عمّار بن ياسر ( رض ) را بدين گونه نقل كرده است : مراد از اين دابّه امام على ( ع ) است كه خدا او را پس از شهيد شدنش زنده مىكند / 241 و او به مردمان پايان دنيا و آغاز دورهء آخرت را خبر مىدهد ، و وعدهء خدا حق است ، ولى بيشتر مردم به اين امر ايمان نمىآورند مگر در زمانى كه بر ايشان فايدهاى ندارد .
ابو بصير گفت كه : ابو عبد اللَّه ( ع ) چنين گفت :
« رسول اللَّه ( ص ) در مسجد كه راه مىرفت به امير المؤمنين ( ع ) رسيد كه مشتى ريگ فراهم آورده و سر خود را بر آن نهاده بود ، پس با پايش او را تكان داد و گفت : اى دابة الارض برخيز ، و آن گاه يكى از اصحاب رسول خدا ( ص ) به او گفت : آيا روا است كه يكى از ما ديگرى را به اين نام بخواند ؟ ! و پيامبر ( ص ) گفت : سوگند به خدا كه روا نيست ، و اين تنها به او اختصاص دارد ، و همان دابّهاى كه خدا در قرآنش از او ياد كرده و گفته است : «
وَ إِذا وَقَعَ الْقَوْلُ عَلَيْهِمْ أَخْرَجْنا لَهُمْ دَابَّةً مِنَ الْأَرْضِ تُكَلِّمُهُمْ أَنَّ النَّاسَ كانُوا بِآياتِنا لا يُوقِنُونَ
- و
هامش
( 28 ) - الانفال / 22 و 55 .