پيامبر خدايم و به احدى ستم نمىكنم ؟ ! و مورچه گفت : آرى ، مىدانستم . / 171 و سليمان گفت : پس چرا آنان را از ستم من بيم دادى و گفتى : «
يا أَيُّهَا النَّمْلُ ادْخُلُوا مَساكِنَكُمْ
؟ » و مورچه گفت : بيم آن داشتم كه به زينت تو بنگرند و زينت خود را با آن مقايسه كنند و از خداى عزّ و جلّ دور شوند ، و سپس مورچه گفت : آيا تو بزرگترى يا پدرت داود ؟ و سليمان گفت : البته پدرم داود ، و چون مورچه آن را شنيد ، گفت : پس چرا شمارهء حروف نام تو بر شمارهء حروف نام پدرت فزونى دارد ؟ و سليمان در پاسخ او گفت كه : من دليل آن را نمىدانم ، با شنيدن اين سخن مورچه گفت : براى آن كه پدرت داود جراحت خود ( داء ، دا ) را با دوستى ( ودّ ) درمان كرد ، و اميد آن دارم كه تو نيز اى سليمان به پدرت ملحق شوى ، و سپس مورچه گفت : آيا مىدانى كه چرا باد مسخّر تو شده است ؟ و سليمان گفت كه در اين باره علمى ندارم ، و آن گاه مورچه گفت : مقصود خداى عزّ و جلّ از اين كار آن بوده است كه اگر همهء مملكت را همچون باد مسخّر تو مىكرد ، از دست تو بيرون رفتن آنها همچون از ميان رفتن باد مىنمود ، و در اين هنگام بود كه سليمان از گفتهء او به تبسّم افتاد » . « 7 » «
وَ قالَ رَبِّ أَوْزِعْنِي أَنْ أَشْكُرَ نِعْمَتَكَ الَّتِي أَنْعَمْتَ عَلَيَّ وَ عَلى والِدَيَّ وَ أَنْ أَعْمَلَ صالِحاً تَرْضاهُ وَ أَدْخِلْنِي بِرَحْمَتِكَ فِي عِبادِكَ الصَّالِحِينَ
- و گفت :
پروردگارا ! مرا توفيق آن ده كه سپاسگزار نعمتى باشم كه بر من و بر پدر و مادرم ارزانى داشتى ، و به انجام دادن كارى شايسته بپردازم كه آن را مىپسندى ، و مرا به رحمت خود از جملهء بندگان صالح خودت قرار ده . » سليمان هم پادشاه بود و هم پيامبر ، به همان گونه كه پدرش نيز چنين بود ، و مادرى مؤمنه و صالحه داشت ، و سليمان به انجام دادن كارهاى صالح موجب رضاى خدا مىپرداخت ، ولى تنها به اين صفات بسنده نمىكرد ، بلكه از خدا مىخواست كه او را در زمرهء صالحان قرار دهد ، و براى آدمى چه سود از آن كه پدر و
هامش
( 7 ) - نور الثقلين ، ج 4 ، ص 82 .