مادرش صالح باشند و خود او چنين نباشد ؟ و نيز هر كس كه به او فرمانروايى و پيامبرى و صلاح بخشيده شده ، چنان شايسته است كه آنچه را خدا در تصرف او گذاشته است ، وسيلهاى براى ايجاد جدايى ميان او و ديگر صالحان قرار ندهد .
[ 20 ] «
وَ تَفَقَّدَ الطَّيْرَ فَقالَ ما لِيَ لا أَرَى الْهُدْهُدَ أَمْ كانَ مِنَ الْغائِبِينَ
- و به جستجوى مرغان پرداخت و گفت : چه شده است كه هدهد را نمىبينم ، يا شايد از غايبان است . » / 172 [ 21 ] شايد بيم آن داشت كه بيرون رفتن بدون اجازهء وى ديگران را به عدم مراعات انضباط تشجيع كند ، و به همين جهت او را تهديد به عذاب كرد .
«
لَأُعَذِّبَنَّهُ عَذاباً شَدِيداً أَوْ لَأَذْبَحَنَّهُ أَوْ لَيَأْتِيَنِّي بِسُلْطانٍ مُبِينٍ
- همانا او را با عذابى سخت شكنجه خواهم داد ، يا سرش را خواهم بريد ، مگر اين كه دليلى آشكار و معقول ( براى غيبت خود ) بياورد . » [ 22 ] «
فَمَكَثَ غَيْرَ بَعِيدٍ
- پس چندان طول نكشيد . » هدهد بازگشت و چون سليمان از او پرسيد كه : كجا بودى ؟
«
فَقالَ أَحَطْتُ بِما لَمْ تُحِطْ بِهِ وَ جِئْتُكَ مِنْ سَبَإٍ بِنَبَإٍ يَقِينٍ
- گفت : به چيزى دست يافتم كه تو به آن دست نيافتهاى ، و خبرى يقين از سبأ براى تو آوردهام . » در روايت شريفه آمده است كه :
« ابو حنيفه به ابو عبد اللَّه ( ع ) گفت : سليمان براى چه در ميان مرغان به جستجوى هدهد پرداخت ؟ و در جواب شنيد : براى آن كه هدهد در زير زمين آب را چنان مىبيند كه روغن در ميان ظرف شيشهاى ديده مىشود ، پس ابو حنيفه به ياران خود نگاه كرد و به خنده افتاد ، و چون ابو عبد اللَّه ( ع ) از سبب خندهء او پرسيد ، گفت : فدايت شوم ، بر تو پيروز شدم ، و چون از او پرسيد كه : چگونه ؟ گفت : آن كس كه آب را در زير زمين مىبيند ، آيا نمىتواند دام را در خاك ببيند و گردنش گرفتار آن نشود ؟ و ابو عبد اللَّه ( ع ) در پاسخ وى گفت : اى نعمان ، آيا نمىدانى كه