تخطي إلى المحتوى الرئيسي

توضيح المسائل (عبادات ومعاملات) (فارسى) — صفحة 833

مساهمون:

ص٨٣٣

مسائل حل و فصل عشايرى

گاهى در ميان عشاير ، به ويژه باديه نشينان ، يك سلسله مسائلى چون شكنجه و ارعاب و جريمه همواره رايج بوده ، كه مشكلات ناشى از تعدّى برخى از آنها به برخى ديگر را ، از اين راه حلّ و فصل ميكردند . اين مسائل بر چند تفكّر استوار بود كه از آن جمله است : 1 ) برگزيدن رؤساى قبيله به داورى و حلّ و فصل قضايا ، در حالى كه اين كار شرعاً صحيح نيست ، زيرا داورى و قضاوت منحصراً از آنِ حاكم شرع مىباشد ، كه آن هم عبارت از فقيه عادل و مورد اعتماد در امور دين و دنياست ، كه هرگز در اجراى فرمان پروردگار از سرزنش سرزنش كنندگان نمى هراسند . ( مسألهء 3947 ) كسى كه در حدّ مجتهد جامع الشرائط نيست ، قضاوت كردنش حرام است ، اگرچه مطابق شرع مقدس داورى كرده باشد ، و قضاوتش در حق احدى نافذ نيست ، و مراجعه كردنش به ايشان از مصاديق « تحاكم به طاغوت » است ، كه قرآن كريم در اين رابطه ميفرمايد : ( چگونه ميخواهند كه طاغوت را براى خود حَكَم قرار دهند ، در حالى كه به آنها امر شده كه به طاغوت كافر شوند . شيطان ميخواهد كه آنها را گمراه كند ، گمراهى بسيار دور و درازى ) « 1 » . -
هامش
( 1 ) سورهء نساء ( 4 ) ، آيهء 60 .