منظور از تشريع حدّ ، عذاب دادن و آزردن مرتكب است تا بدين وسيله او و بلكه ديگران را از ارتكاب جرم بازدارد . به همين جهت در بعضى از حدود ، واجب است كه مجازات در حضور گروهى از مؤمنان صورت گيرد و ايشان شاهد اجراى حد باشند .
ممكن است ادعا شود كه اجراى حد خصوصاً در مواردى مثل قطع عضو ، حتى اگر محكوم را بىحس نيز كنند ، همواره مرتبهاى از عذاب و آزار را به همراه دارد و لو به لحاظ آثار بعد از اجرا باشد . بر اين اساس ، مراد از درد و عذابى كه در آيات ياد شده بدان اشاره شده است ، همين مقدار از عذاب است و آيات مذكور دلالتى بر شرطيت عذاب و آزار ، بيش از اين مقدار ندارد .
اين ادعا را نمىپذيريم ، زيرا خلاف ظهور آيات است . ظاهر آيات ياد شده اين است كه نفس حد تازيانه يا قطع عضو ، عذاب و آزار است يعنى عذاب دادن و آزردن محكوم ، با خود حدّ حاصل مىشود نه با آثار و پيامدهاى بعدى آن از قبيل ننگ و بدنامى . بلكه مىتوان گفت ، فهم عرفى و ارتكاز عقلايى در باب كيفرهايى مثل زدن و قطع عضو ، آن است كه در اين كيفرها ، همان جنبهء دردناك بودن و آزار جسمانى آنها مورد نظر است تا از اين طريق ، مجرمان تأديب شده و ديگر مرتكب جرم نشوند و نيز تأديب آنان مايهء تنبّه ديگران شود ، چنان كه در مورد وعدهء عذاب و كيفرهاى اخروى و يا آزار و شكنجههايى كه طاغوتها و زورمداران پيوسته اعمال مىكنند نيز همين غرض مورد نظر است . اين فهم عرفى به آن معنا است كه در اينجا قرينهء عقلى ارتكازى وجود دارد كه ادلهء كيفرهايى مانند تازيانه و رجم را به اين نكته منصرف مىكند كه مراد از اين گونه كيفرها ، آزردن و عذاب دادن محكوم است و صِرف شكل و صورت كيفر مراد نيست . بر اين اساس ، حتى اگر در آيات شريفه ، تعبير « عذاب » و « ايذاء » هم نيامده بود بلكه تعبيرهايى مانند « جَلد » و « قطع » و « ضرب » آمده بود نيز ما به مقتضاى همين قرينهء نوعى و فهم ارتكازى ، از آنها استفاده مىكرديم كه در مقام كيفر دهى ، عذاب داشتن و دردناك بودن كيفر ، شرط است .
بنابراين به مقتضاى طبيعت اين گونه كيفرها ، دردناك بودن و آزار داشتن به اندازهء متعارف ، جزء مفهوم عرفى و ارتكازى آنها است و در اين نكته جاى هيچ ترديدى نيست .
تقريب دوم ، استدلال به روايات
در بسيارى از رواياتى كه به بيان كيفيت بعضى از حدود و تعزيرات پرداختهاند ، تعبيرهايى هست كه دلالت بر اشتراط درد و عذاب در كيفرهاى جسمانى دارد :
در معتبره أبو العباس اين تعبير آمده است :