به درستى كه تكذيب كننده هشتمين امام ، تكذيب كننده همه اولياى من است و على عليه السلام جانشين و يارى كننده من است و او كسى است كه وقار و سنگينى نبوت را بر دوش او قرار دادم و به او مسلط شدن و چيرگى بر امور را اعطا كردم . شخص شيطان صفت و خودخواهى او را به قتل مىرساند و او در سرزمينى كه عبد صالح آن را بنا نمود و در مجاورت بدترين خلائقم ، هارون دفن مىشود . گفته من حقيقت است .
قطعاً ديدگان او را با پسرش و جانشين پس از او ؛ يعنى محمّد صلى الله عليه و آله روشنى مىدهم . پس او ، وارث علم ، معدن حكم و جايگاه سرّ من است و حجت من بر خلق من مىباشد . بندهاى به او ايمان نمىآورد ، مگر اينكه بهشت را منزل و جايگاه او قرار مىدهم و شفاعت او را درباره هفتاد نفر از خاندانش كه همگى آنها بايد به جهنم بروند ، قبول مىكنم .
سعادت را پايان كار فرزندش على عليه السلام قرار مىدهم كه ولى ، يارى كننده ، شاهد و ناظر در خلق من و امين من بر وحىام مىباشد و از صلب او دعوت كننده به راه من ، و نگهدار علم من ؛ يعنى حسن عليه السلام را مىآفرينم .
سپس همه اينها را با فرزند او كه رحمت بر جهانيان است و با او كمال موسى ، بهاى عيسى و صبر ايوب مىباشد ، كامل مىكنم . « 1 » به زودى دوستان من در دروان غيبت او ذليل مىشوند و سرهاى آنان را هديه مىدهند ، همانطوركه سرهاى ترك و ديلم هديه فرستاده و كشته مىشوند و به آتش كشيده مىشوند و در حال ترس و رعب مىباشند . زمين از خون آنها رنگين مىشود و آه و ناله زنان آنان ، زياد مىگردد .
هامش
( 1 ) . در احاديث زيادى از عام و خاص به زمان غيبت تصريح شده است .