را از سختىها رها مىسازد و او را از راهى كه گمان نمىبرد ، روزى مىدهد ، به وسيلهء دعا حاجتها را بر مىآورد ، به خاطر توبه و ايمان ، عذاب را از افراد دور مىسازد و به جهت سوء استفاده از نعمتها ، آنها را از بندگان باز مىستاند .
البته احاديث فراوانى كه از طريق شيعه و سنى رسيده است و همينطور حكايات بسيارى كه در متون اصيل اسلامى نقل شده است ، بر اين معانى دلالت دارند . اصولًا اگر « بداء » واقعيت نداشته باشد ، بسيارى از برنامههاى دينى مثل دعا ، توكّل ، توبه ، صدقه ، صلهء رحم ، شكر ، استغفار ، موعظه ، بشارت ، انذار و تزكيه توجيهپذير نخواهند بود . « بداء » يعنى ايمان به تأثير اين امور در حيات انسان .
چه ما بتوانيم با توجّه به علم مطلق خدا و احاطهء او به همه امور ، « بداء » را تفسير كنيم ، يا در فهمِ سرّ و حقيقت آن درمانيم ، به هر حال بايد بر طبق مفاد آيات بسيار قرآن و احاديث متواتر به مسأله « بداء » معتقد باشيم .
چرا كه گاهى با اينكه همه علل و زمينههاى تحقّق يك امر فراهم مىشود ، در عين حال علل ديگرى باعث سلب تأثير آنها و در نتيجه ، مانع وقوع امر مزبور مىشوند ، در چنين شرايطى ، هم ثبوت و تحقق آن عوامل ، و هم تداوم آنها ، و هم موانع تأثير آنها ، همه به تقدير الهى با نظم و ترتيبى كه او مقرر كرده است ، در « امّ الكتاب » محفوظاند . اين امور اگرچه به افعال اختيارى بشر هم ارتباط پيدا مىكنند به اراده خدا و تقدير او واقع مىشوند يعنى نه جبرى در كار است و نه تفويضى ، بلكه يك حقيقتى ما بين اين دو تا است :
« لا جبر و لا تفويض بل امر بين الامرين » . « 1 »
به عنوان مثال خداوند مقدّر فرموده است كه آتش بسوزاند و يا هر مخلوقى در مسير خاص خود رشد پيدا كند ، ولى اگر مانعى پيش آمد آن امر تحقق نمىيابد ؛
هامش
( 1 ) . بحارالأنوار ، ج 4 ، ص 197 .