بربايم تا نافرمانى نمايم ، نمىكنم و به تحقيق دنياى شما نزد من پستتر و خوارتر است از برگى كه در دهان ملخى باشد كه آن را مىجود . چه كار است على را با نعمتى كه از دست مىرود و خوشى كه برجا نمىماند ؟ ! » .
بلكه براى سرمشق به ديگران و به هم نزديك كردن راعى و رعيت و زمامدار و جامعه اين برنامهها را پياده مىكردند و اين سخنان و تذكّرات را مىدادند ؛ مبادا در جامعه اسلامى كسى را جاه و مقام سست نمايد .
خطرى كه در اسلام به بزرگان و همه صاحبان مقامات و زيردستان از هجوم آن هشدار دادهاند ، كه حتى فرمودهاند :
« لَيْسَ شَيْءٌ أَضَرَّ بِالرّجالِ مِنْ خَفْقِ النّعالِ » ؛
« چيزى ضرر زنندهتر به شخصيتها از صداى كفش مردم كه پشت سرشان مىروند ، نيست » .
در اين رابطه از حضرت رسول صلى الله عليه و آله روايت است كه : « كانَ يَسُوقُ أَصْحابَهُ » . ابن اثير مىگويد : معنايش اين است كه حضرت اصحاب خود را جلو مىانداخت و از روى تواضع و فروتنى ، خودش پشت سر آنها مىرفت و احدى را نمىگذارد كه پشت سرش راه برود .
در اين موضوع سخن بسيار است ؛ امّا جهت اينكه سخن از اين طولانىتر نشود ، به همين اندازه اكتفا مىكنيم .
كيست كه اندكى مطالعه در تاريخ و سيره پيغمبر و ائمه هدى عليهم السلام داشته باشد و تفاصيل بسيار از اين حقايق را نداند ؟ ! اينها كه گفتيم ، از ويژگىهاى جامعه اسلامى است كه بشريت به طور متعالى در آن جامعه موعود جهانى به آن خواهد رسيد .
سلسله مباحث امامت و مهدويت (فارسى) — صفحة 389
مساهمون: الشيخ لطف الله الصافي الگلپايگاني
ص٣٨٩